بداخلاقی های دبیر ریاضی، بهانه ای برای فرار دختر نوجوان

«اگر چه بداخلاقی های دبیر ریاضی، موجب شده بود تا از مدرسه بگریزم اما این موضوع فقط یک بهانه بود و من به دلیل آشنایی خیابانی با یک پسر جوان سعی می کردم از مدرسه فرار کنم تا ساعات بیشتری را درکنار او باشم ولی آن شب او مرا به یک پارتی شبانه برد.»

«اگر چه بداخلاقی های دبیر ریاضی، موجب شده بود تا از مدرسه بگریزم اما این موضوع فقط یک بهانه بود و من به دلیل آشنایی خیابانی با یک پسر جوان سعی می کردم از مدرسه فرار کنم تا ساعات بیشتری را درکنار او باشم ولی آن شب او مرا به یک پارتی شبانه برد.»

خلاصه من که احساس کمبود «محبت» همه وجودم را فرا گرفته بود، خیلی زود به «بهزاد» زنگ زدم و این گونه روابط پنهانی ما آغاز شد. از سوی دیگر چون دبیر ریاضی هنگام عصبانیت کتاب به سوی همکلاسی هایم پرت می کرد و با الفاظ نامناسب ما را خطاب قرار می داد بسیاری از دوستانم سعی می کردند به هر طریق ممکن در ساعات تدریس ریاضی از کلاس فرار کنند. من هم که به دنبال بهانه ای برای دیدار با «بهزاد» می گشتم از این فرصت سوءاستفاده می کردم . «بهزاد» هم همواره از دنیای زیبایی که برایم خواهد ساخت، سخن می گفت به طوری که خام این وعده های شیرین و خوشبختی های بعد از ازدواج شدم و به او اعتماد کردم. حالا دیگر با هم به سینما و کافی شاپ می رفتیم و در پارک ها دور می زدیم تا این که «بهزاد» پیشنهاد داد ساعت ۲ بامداد از خانه بیرون بروم که در زیبایی شب با یکدیگر در خیابان راه برویم ولی آن شب وقتی دل به دریا زدم و از خانه بیرون آمدم ناگهان «بهزاد» را به همراه یک دختر و ۲ پسر جوان دیگر دیدم که داخل پراید نشسته بودند! در واقع نمی دانستم «بهزاد» با این دامی که برایم گذاشته قصد دارد مرا به تباهی بکشاند. به خاطر اعتمادی که به او داشتم سوار خودرو شدم و به یک پارتی شبانه رفتم اما آن جا دختران دیگری مانند من بودند که فریب پسران جوان را با وعده ازدواج خورده بودند …

منبع  : مجله خبری تپور

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *