
اقتصاد ۲۴– میرا قربانی فر
«من الان سرسوزن انسولین شماره ۶ لازم دارم؛ چند تا داروخونه رفتم نداشتن و میگفتن اصن نیست تو بازار. شماره ۴هست یه سری برندهای متفرقه که من (و خیلیهای دیگه) با شماره شیش باید بزنم، چون کامل تزریق نمیشه. شماره ۶ فقط خارجی بوده که الان هیچ جا نیست و نمیدونم کجا برم بگردم دنبالش!»
«نگرتول رو میخریدم ورقی ۷ هزار تومن و الان میخرم ورقی ۹۰ هزارتومن! تازه من پیدا میکنم و خیلیها حتی پیدا نمیکنن. متاسفانه ایرانیش اصلا کیفیت نداره و خارجیش رو هم باید با زحمت از دلال گرفت و هیچ ربطی به بیمه هم نداره.»
«من داروی اعصاب میخورم. اخیرا اصلا قرصم رو پیدا نمیکنم. قرصم پاروکستین هست، قبلا خارجی رو میگرفتم، اما الان دیگه نیست و حتی ایرانیش که مال شرکت تهران شیمی هست رو هم دیگه پیدا نمیکنم.»
این جملات و صدها جمله دیگر مشابه همین جملات را این روزها از بسیاری از شهروندان میشنوید. دارو به یک بحران جدی در زندگی بخش بزرگی از شهروندان تبدیل شده است و حتی حالا که گفته میشود ارز ۴۲۰۰ تومانی نیز برای این دارو حذف نخواهد شد، اما به نظر میرسد مشکل بسیار حادتر از این است که بتوان با بازی روانی با ارز ۴۲۰۰ تومانی مشکل دارو را حل کرد.
زن نسخه را تحویل قسمت پذیرش میدهد و گره روسری را اول باز و بعد دوباره محکم میکند. معلوم است از گرما خسته و کلافه است و خود را روی صندلیهای داروخانه ۱۳ آبان رها کرده و خیره به رو به رو مینگرد. ۱۰ دقیقه و شاید کمی بیشتر که میگذرد نامش در بلندگوی داروخانه میپیچد و مرد پشت باجه میگوید دارو را ندارد. زن کلافه میشود. با صدای بلند میگوید «پس کجا دارد؟ خواهر من به این دارو نیاز دارد. یک هفته است من و همسرم میگردیم و هیچ جا نیست، هفته پیش شوهرخواهرم هم آمده همین جا و گفته اید این هفته؛ میفهمید داروی سرطان است نه سرماخوردگی که بگویید نیست.»
مرد مسول به نشانه تاسف سری تکان میدهدو میگوید: «متاسفم، اما شاید چند روز آتی بیاید و شماره را به همکارم در انتهای سالن بدهید با شما تماس میگیرند.» زن نالان و شاید حتی با بغض میگوید این مساله جان یک آدم است یعنی چه دارو را نداریم.
مرد تکرار میکند که «خواهرم واقعا نیست و باید پخش کننده بدهد به ما، واقعا نداریم.»
مرد جوانی از حاضرین به سمتش میآید و میگوید: «خانم خانم به شماره ۱۴۹۰ زنگ بزن، شاید زودتر به نتیجه برسی.» زن، اما انگار تصویر خواهرش با بیماری خاصش را پیش رویش میبیند و تکرار میکند ۱۰ روز شده که این دارو نیست و واقعا زندگی خواهرم در خطر است. مرد اما نسخه را از دست زن میگیرد و همزمان با موبایلش شمارهای که گفته را میگیرد و به سمت متصدی باجه داروخانه میرود و اسم دقیق دارو را میپرسد تا از طریق همان شماره شاید بتواند برای زن دارو را تهیه کند.
