
علیرضا حسینی ، اقتصاد۲۴- اگر فکر میکنید بحران مسکن فقط یک ترکیب تکراری است که هر از چند گاهی در اخبار میشنوید، دوباره فکر کنید. حقیقت تلخ این است که بازی اجارهنشینی در تهران دیگر به یک گزینه اختیاری ختم نمیشود، بلکه به زنجیری گرهخورده با هزینههای هنگفت تبدیل شده که حتی طبقات متوسط هم از آن رهایی ندارند. در این مسیر، خانههای اشتراکی به جای راهحلی برای همزیستی مسالمتآمیز، تبدیل به چارهای ناگزیر شدهاند؛ جایی که میز شام با غریبهها، صداهای تلویزیون همسایه و اختلاف نظرها در مورد دمای اتاق، بخشی از زندگی روزمره میشود.
وقتی اجارهها سر به فلک میکشند و قیمتها به عددهایی میرسد که گویا از آیندهای خیالی خبر میدهند، همخانه شدن دیگر یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است. اگرچه در ظاهر، خانههای اشتراکی شاید به عنوان راهحلی موقت مطرح شوند، اما زیر پوست این تغییر، یک مسئله ساختاری پنهان است: عدم توازن بین قدرت خرید مردم و سیاستگذاریهای ناپایدار در بخش مسکن. این اشتراکگذاریها نماد همبستگی نیستند؛ بلکه تابلویی از فروپاشی تدریجی اقتصادی است که در آن، حتی رویاهای کوچک یک خانه مستقل هم زیر بار اجارهها له شده است.
به گزارش اقتصاد ۲۴، در شرایطی که خرید خانه به رؤیای محال نسل جوان تبدیل شده، خانههای اشتراکی به نظر یک راهحل موقت و البته ناگزیر برای بسیاری از اقشار شده است. اما پشت این سرپناه ظاهری، حقایقی تلخ و پرسشهایی بیپاسخ پنهان است. در این خانهها، حریم خصوصی از معنا به دور است و عوض کردن همخانهها ممکن است به پدیدهای شبیه به سازماندهی اضطراری تبدیل شود. زندگی در این فضاها، که در آن هیچکس مالک کامل نیست، به تضادهای اجتماعی و فکری دامن میزند و شاید تنها چیزی که به اشتراک گذاشته نمیشود، حس راحتی و آرامش است.
