
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، همزمان با شگفتیهایی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به همراه داشت، مجموعهای از پرسشها درباره ریشههای ناکامی این راهبرد شکل گرفت؛ اینکه منشأ شکست استراتژی آمریکا و اسرائیل کجاست؟ چگونه برتری گسترده نظامی و تکنولوژیک به ناتوانی در تحقق اهداف سیاسی منجر شد؟ و چرا این رویارویی به جای رقم زدن یک نقطه پایان تاریخی، در وضعیت «بن بست فرسایشی و ناپایدار» متوقف شد؟
بنابر روایت شبستان، ایالات متحده طی سالهای گذشته پرونده ایران را بحرانی میدید که میتوان با انباشت فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی آن را مدیریت کرد تا سرانجام تهران به عقبنشینی یا پذیرش شروط واشنگتن تن دهد. اما رویارویی اخیر نشان داد مسئله فقط به کارآمدی تحریمها، محدودیت قدرت نظامی یا ناکامی دیپلماسی مربوط نیست، بلکه ریشه در سوءبرداشت عمیقتری از ماهیت خودِ منازعه دارد.
بحران اصلی، به نظر میرسد، در شکاف میان تصوری نهفته است که دولت دونالد ترامپ با تأثیرپذیرید آمریکا و اسرائیل نسبت به ایران، تلاش برای تحمیل پایانی سیاسی است که نه با ماهیت طرف مقابل سازگار است و نه با واقعیتهای میدانی.
وقتی یک تصور راهبردی بر پایه سوءبرداشت از عقیده سیاسی، فرهنگ مقاومت، نوع نگاه به تهدید و میزان آمادگی دشمن برای تحمل هزینهها شکل بگیرد، حتی قدرتمندترین ابزارهای فشار نیز ممکن است بهجای پایان دادن به بحران، تنها به طولانیتر شدن آن منجر شوند.
بر همین اساس، تا زمانی که شکاف میان اهداف و ابزارها و نیز فاصله میان برداشتهای آمریکا و اسرائیل از ایران با واقعیت موجود برطرف نشود، منطقه همچنان در وضعیت «بن بست پرتنش» باقی خواهد ماند؛ نه توافقی واقعی در کار خواهد بود و نه تسلیم ایران، بلکه نبردی فرسایشی ادامه خواهد یافت که بیشتر «مدیریت» میشود تا «پایان».
