
به گزارش مجله خبری نگار، «برادر من سالهاست در یک محله، مغازه نوشتافزار و کتابفروشی دارد. تقریبا از قدیمیترین و شناختهشدهترین کاسبهای محله است. ارتباطش با اهالی این جوری است که اگر تا دیر وقت مغازه بماند، یک نفر برایش شام میآورد، از مسافرت برایش سوغات میآورند، از باغهایشان برایش میوه نوبرانه میآورند، شیرینی خانهدار شدن، ماشیندار شدن و ارتقای شغلیشان را برایش میآورند، کلید خانهشان را به او میسپارند تا بچهشان که از مدرسه برگشت از او بگیرد. یکی میگوید شوهرم را در مغازه معطل کن تا در خانه برایش تولد سورپرایزی بگیریم. وقتی مریض میشود در همان مغازه، مشتریهای پزشکش ویزیتش میکنند. بچههایی هستند که از کلاس اول ابتدایی تا دیپلم مشتریاش بودند. من این روابط کاسبها و همسایهها را بسیار بیشتر میپسندم تا فروشگاههای زنجیرهای و فروشندگان مودب و رسمیشان».
