
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر تصویری عمیق و اندوهبار از دیر رسیدنِ عشق، از دست رفتنِ فرصتهای جبرانناپذیر و فرسوده شدنِ روح انسان در تنهایی و انتظار است. شاعر خود را به بلوطی پیر و استوار تشبیه میکند؛ درختی که سالها در برابر طوفانها ایستاده، اما سرانجام از درون و بیرون آسیب دیده است. «باد» در سراسر شعر نمادی از نیروهای ویرانگری چون گذر زمان، تقدیر، جدایی، رنج و فراموشی است؛ نیرویی که آرامآرام بهترین بخشهای وجود شاعر را با خود میبرد.
حس مرکزی شعر، حسرتِ «دیر شدن» است. مخاطب زمانی به شاعر روی آورده که دیگر بخش بزرگی از شور زندگی، توان عشق ورزیدن و امید او از میان رفته است. شاعر نمیگوید که کاملاً نابود شده، بلکه تأکید میکند تنها «نیمی» از او باقی مانده است؛ نیمی خسته، معمولی و زخمی که از آن انسان پرشور و عاشق گذشته فاصله گرفته است. از همین رو، تکرار عبارت «باد برد» در پایان ابیات، ضرباهنگی از فقدان و زوال میسازد و این احساس را القا میکند که زندگی شاعر رشتهای از ازدستدادنهای پیدرپی بوده است.
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
حامد عسکری زاده یا به اختصار حامد عسکری (متولد 10 خرداد 1361 در شهر بم، استان کرمان) شاعر، نویسنده، ترانهسرا و روزنامهنگار است که در سالهای اخیر به حیطه اجرا نیز وارد شده و مجریگری هم میکند. عسکری شعر گفتن را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد. اشعار و دفاتر شعر متعددی از این شاعر جوان منتشر شده است. حامد عسکری در یکی از محفلهای ادبی با نفیسه صادق پور آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. همسر او نیز در حوزه شعر و نویسندگی و اجرا فعالیت دارد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای باران و محمدنیکان است.
آیا تا به حال تجربه کردهاید کسی یا چیزی زمانی به زندگیتان برسد که دیگر خیلی دیر شده باشد؟
