تاریخچه ژنتیك
تا اوایل قرن بیستم، مردم اطلاعات علمی كمی درباره شانس به ارث بردن یك بیماری فامیلی یا تولد یك نوزاد ناقص داشتند. البته گاهی اوقات تجربه در مورد چنین شرایط و بیماریهایی منجر به تعبیر و تفسیرهای درستی در مورد نحوه وراثت این پدیدهها میشد. مثلا هنگامی كه یهودیان به نحوه وراثت هموفیلی پی بردند، از ختنه برادرهای فرد مبتلا (به علت خونریزی شدید) اجتناب كردند. یا اینكه گزارشی از فردی به نام <بروكا> در سال 6681 در مورد به ارث رسیدن فرم غالب وراثتی سرطان سینه در 5 نسل از خانواده همسرش وجود دارد و همچنین در بعضی جوامع مذهبی ازدواج با خویشاوندان نزدیك ممنوع شده بود.
البته بعضی اوقات، نقصهای مادرزادی یا بیماریهای خانوادگی را به عوامل خارجی مانند تنبیه توسط خدا (احتمالا بهوسیله تب) یا بدرفتاری با یكی از والدین به خصوص مادر، ترس،نفرین یا بعضی پدیدههای طبیعی مانند خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی، نسبت میدادند. در واقع در حال حاضر نیز هنوز اعتقاداتی از این دست در بسیاری از فرهنگها وجود دارد و حتی باعث ایجاد ترس و وحشت در بین افراد تحصیلكرده میشود. در اواخر سالهای 0071 و 0081 میلادی، محققان تلاشهایی در جهت درك نحوه انتقال بعضی صفات كردند. تئوری لامارك درباره وراثت خصوصیات اكتسابی مربوط به این سالها بود. داروین اعلام كرد صفاتی كه در بعضی شرایط خاص میتوانند مفید واقع شوند ممكن است باعث افزایش احتمال بقاء و باروری شده و منجر به ایجاد گونهای جدید شوند كه با اجدادشان متفاوت هستند.
