
اقتصاد۲۴– در سالهای گذشته بازار سهام ایران بارها شاهد آن بوده که میل به حمایت از این بازار، ذینفعان بورسی را به سمت درخواست کنترل نرخ بهره به نفع رونق این بازار سوق داده است. این در حالی است که قرار گرفتن بازار سهام در مسیری صعودی بهطور پایدار همواره نیازمند آن است که بخش واقعی اقتصاد منبسط شود. دادههای تاریخی که برای ۱۴۵سال و از ۱۷کشور توسعهیافته جمعآوری شده است، نشان میدهد اگرچه ممکن است در بازهای زمانی، انفکاکی بین نرخ رشد اقتصادی و بازدهی بازار سهام ایجاد شود که این مساله میتواند ناشی از بهبود انتظارات، تغییر در نرخ تنزیل و همچنین کاهش ریسکهای متعدد مشرف بر اقتصاد باشد؛ اما در بلندمدت رشد بخش واقعی اقتصاد است که منجر به بازدهی بورس میشود و این دو متغیر همبستگی مثبت قوی خواهند داشت. از این رو نمیتوان بازار سرمایه را با دستکاری نرخهای بهره بهطور پایدار بیش از سطح تورم رشد داد و باید برای بهبود اوضاع در بورس راهحلی اصولی در چارچوب رشد اقتصادی واقعی اندیشید.
بازارهای دارایی بهخصوص بازار مالی اثرپذیری بالایی از عوامل متعدد نظیر نرخ بهره دارند. بررسیها نشان میدهد که اگرچه همواره در بلندمدت میان قیمت سهام و رشد بخش حقیقی اقتصاد همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد، با این حال در کوتاهمدت این رابطه به نفع تغییر ترجیحات و عامل بهره تغییر کرده و حتی قابلنقض است، از اینرو بهنظر میرسد که در صورت تغییر برخی از شرایط و خصوصا تمایز روندهای بلندمدت با رویدادهای کوتاهمدت نباید این تفاوتها را به منزله عدمکارکرد مناسب قواعد اقتصادی درنظر گرفت و صرفا باید آن را به پای تحولاتی گذاشت که در کوتاهمدت میتواند به واسطه عوامل رفتاری و رجحانی بر عملکرد بازارها اثر بگذارد.
به همین منظور گزارش برای ارزیابی تجربی این پیشبینی از دادههای مالی مابین سالهای ۱۸۷۰ تا ۲۰۱۵ برای ۱۷ کشور استفاده میکند. دادهها و تحلیلها نشان میدهد که اندازه بازار سهام و تولید ناخالص داخلی تا دهه ۱۹۸۰ ارتباط نزدیکی با یکدیگر داشتهاند، اما پس از آن بهطور قابلتوجهی شاهد یک واگرایی با افزایش قیمت سهام بودهایم که همراه با رشد راکد بخش حقیقی اقتصاد روی داده است. این واگرایی درازمدت از لحاظ تاریخی بیسابقه است و میتواند تا حد زیادی با تغییر سود به سمت شرکتهای بورسی در زمان نرخهای تنزیل پایین به لحاظ تاریخی توضیح داده شود. این گزارش بر اساس مقاله انفجار بزرگ و ارزش بازار سهام در بلند مدت از دیمیتری کوشینوو و کاسپار زیمرمان تهیه شده است.
در سال۲۰۲۰ و ماههای ابتدایی ۲۰۲۱، شاهد این بودیم که ارتباط بازارهای سهام و رشد اقتصاد واقعی قطع شد، درحالی که بسیاری از کارگران و کسب وکارها با اثرات اقتصادی بحران کووید مبارزه میکردند، بازارهای سهام، نزدیک به رکوردهای تاریخی تمام دوران گذشته بازگشته بودند. چنین انحرافات کوتاهمدتی در بازارها از اقتصاد در طول تاریخ بهوفور یافت میشود، اما در بلندمدت، باید انتظار داشته باشیم که یک ارتباط قوی بین والاستریت و جریان اقتصاد ببینیم.
تئوری استاندارد – که به «حقایق کالدور» معروف است – به ما میگوید که اندازه بازار سهام باید مطابق با فعالیت واقعی اقتصاد تکامل یابد. در غیاب رشد بخش حقیقی اقتصاد، بازار سهام تنها یک بازی با جمع صفر است. علاوهبر این، هرگونه واگرایی بلندمدت بین این دو باید به عوامل نهادی عمیقی نسبت داده شود که به شرکتهای بیشتری اجازه میدهد تا مقدار، اما نه قیمت سهام را افزایش دهند. اما آیا این نظریه با واقعیتهای تجربی مطابقت دارد؟ برای پیبردن به پاسخ این سوال دادههای سالانه جدیدی در مورد ارزش بازار سهام در ۱۷ اقتصاد پیشرفته بین سالهای ۱۸۷۰ تا ۲۰۱۵ مورد مطالعه قرار گرفته است.
بررسی دادههای مختلف نشان میدهد که چگونه ارزش بازار سهام در اقتصادهای پیشرفته در ۱۴۵ سال گذشته بیشتر شده است. در طول قرن اول دادههای ما، اندازه بازار سهام در حدود یکسوم تولید ناخالص داخلی در سطح ثابتی قرار داشت، اما در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، شاهد یک گسست ساختاری شدید هستیم. در این میان ارزش بازار سهام بهشدت افزایش یافت و به ۱۰۰درصد تولید ناخالص داخلی رسید و پس از آن در این سطح بالا باقیمانده است. این «بیگبنگ» و افزایش ارزش بازار سهام در تمامی کشورهای نمونه ما اتفاق افتاده است، این نشاندهنده بزرگترین تغییر ساختاری در سرمایه در کل این دوره ۱۴۵ساله است. تمام شوکهای مالی کلان قرن بیستم، مانند جنگ هایجهانی، انقلاب ها، گذارهای دموکراتیک و همچنین تغییر رژیمهای پولی و مالی تا این حد بر بازارهای سهام تاثیر نداشتند، پس سوال این است: چه چیزی باعث این شکست ساختاری در دادهها میشود و چه نیروهایی بازار سهام را بهطور کلیتر هدایت میکنند؟
