آخرین روزهای فروردین سال گذشته، سکوت سنگین یک خانهباغ در شرق تهران با فریادی خاموش شکست؛ فریادی که هیچکس آن را نشنید، اما رد خون بر سنگفرش حیاط، از جنایتی ناگهانی پرده برداشت.
جوان آنلاین: با اعلام خبر قتل زنی میانسال، تیم جنایی راهی محل شد. پیکر بیجان «لیلا» در گوشهای از خانهباغ افتاده بود؛ ضربات جسمی سخت به سرش وارد شده و بررسیهای اولیه نشان میداد مرگ، بر اثر اصابت میلهای آهنی رقم خوردهاست. کنار دیوار، میلهای خونآلود کشف شد؛ سلاحی ساده، اما مرگبار. تحقیقات ابتدایی معمایی پیچیده را پیش روی کارآگاهان گذاشت: قاتل غریبه نبود. او سالها در همان خانهباغ کار میکرد.
اختلافی که به خون ختم شد
مالک خانهباغ که مردی میانسال و معلولیت دارد، در نخستین اظهاراتش گفت: «به دلیل شرایط جسمیام، نمیتوانستم به امور شخصی و باغ رسیدگی کنم. محمد را برای نگهداری از درختها و خریدهای روزانه استخدام کردم و لیلا خدمتکارم بود؛ داروهایم را میداد و آمپولهایم را تزریق میکرد.».
اما پشت این همکاری ظاهراً آرام، تنشی پنهان جریان داشت. به گفته صاحبخانه، مدتی بود میان باغبان و خدمتکار اختلاف بالا گرفته بود؛ مشاجرههایی که گاه به درگیری لفظی میکشید. روز حادثه، این تنش به نقطه انفجار رسید. مرد باغبان با میلهای آهنی به سمت خدمتکار حمله کرد و چند ضربه پیاپی بر سر او فرود آورد؛ ضرباتی که فرصت دفاع را از زن میانسال گرفت و زندگیاش را در لحظهای کوتاه پایان داد.
