به گزارش خبرگزاری آنا، تجربه چند دهه گذشته روابط غرب با تحولات منطقه غرب آسیا نشان میدهد که مفاهیمی همچون «تروریسم»، «خشونت»، «حقوق بشر» و «مبارزه مسلحانه» نه بر اساس اصول ثابت اخلاقی یا حقوقی، بلکه صرفاً در چارچوب منافع سیاسی و امنیتی قدرتهای غربی تعریف و بازتعریف میشوند. آنچه در ادبیات رسمی غرب «تروریسم» نامیده میشود، الزاماً به ذات کنش خشونتآمیز مربوط نیست، بلکه به جهتگیری سیاسی و میزان همسویی فاعل آن با منافع بلوک غرب وابسته است. این رویکرد ابزاری سبب شده که یک کنش مشابه، در دو موقعیت متفاوت، دو نام کاملاً متضاد بگیرد؛ گاه «جنایت تروریستی» و گاه «اقدام مشروع برای آزادی».
در این چارچوب، غرب نهتنها تعریفی واحد و شفاف از تروریسم ارائه نمیدهد، بلکه عملاً با رویکردی انتخابی، آن را به یک ابزار فشار سیاسی تبدیل کرده است. نتیجه چنین سیاستی، شکلگیری استانداردهای دوگانهای است که اعتماد افکار عمومی جهانی را نسبت به ادعاهای حقوق بشری غرب بهشدت تضعیف کرده و این پرسش اساسی را برجسته میسازد که آیا مبارزه با خشونت، واقعاً دغدغه اصلی غرب است یا صرفاً پوششی برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی.
تروریسم مطلوب و تروریسم نامطلوب/ معیار، منافع است نه انسان
