
دکتر فرشاد پرویزیان
کرونای سختی در تابستان گذشته گرفتم، بطوریکه یک ماه و نیم در بیمارستان بستری شدم و یک ماه آن در بخش مراقبتهای ویژه (ICU) گذشت. روزهای بسیار سخت و جان فرسایی بود و دست پنجه نرم کردن برای ماندن یا رفتن، در یکی از سختترین روزها برای لحظه ای به هوش آمدم و دیدم پرستار مراقب من آمد مایعی تقریبا کرم رنگ در بسته پلاستیکی کوچکی را به سرم وصل کرد.
در همان شرایط نیز روحیه خبرنگاری و زنده شد و پرسیدم این چیست که تزریق میکنید؟ پرستار که گویا من را میشناخت، به هر علتی با لحنی جدی البته با چاشنی طنز بسیار محکم پاسخ داد مگر شما در کلاس که فرمول اقتصاد درس میدهید یا در تلویزیون که راهکار اقتصادی میدهید ما از شما میپرسیم این فرمول و آن راهکار چیست و چرا؟ شما هم به تجویز پزشک مطمئن باش و استراحت کن و از داروهایت نپرس؛ باز پرسیدم ریه من چند درصد درگیر است باز گفت نمیدانم، سوال نپرس و استراحت کن، (بماند که بعدها متوجه شدم ۹۵ درصد ریه از دست رفته بوده و در سخت ترین روزها بودم و کادر درمان امیدی به حفظ من نداشتند مگر لطف خداوند که البته شامل حالم شد).
