۱۷ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۷:۴۳

هیچ اتفاق کوبندهای رخ نمیدهد و هیچ گرهی جدیدی باز نمیشود. اگر این روند در دو سه قسمت آینده ادامه یابد و نقطه عطفی شکل نگیرد، سریال به شدت حوصلهسربر خواهد شد و مخاطب را از دست میدهد.
سرویس فرهنگ و هنر مشرق – سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، بازگشتی به دهه ۵۰ و فضاهای پیش از انقلاب است. اما قسمت اول این اثر، به جای ارائه یک شروع کوبنده، همان آسیبهای ساختاری سریالهای پیشین این کارگردان (مانند زخمکاری) را با خود به همراه دارد. از کارگردانی خسته و متکی به دیالوگ گرفته تا فضاسازی سطحی و فقدان یک نقطه عطف دراماتیک، همگی دست به دست هم دادهاند تا مخاطب در پایان قسمت اول، انگیزه چندانی برای دنبال کردن قسمت بعدی نداشته باشد.
کارگردانی؛ دوربینی که فقط «ضبط» میکند
بزرگترین و مشهودترین مشکل «کلاغ» در همان دقایق ابتدایی خود را نشان میدهد، غیبت حسِ حضور کارگردان. ما با نوعی کارگردانی «خسته» و تنبلیمروز»)، این باور در تکتک فریمهای اثر موج میزند. اما در «کلاغ»، به نظر میرسد مهدویان یا به این پروژه اعتقادی ندارد و یا آن را صرفاً به عنوان یک کار سفارشی پیش میبرد و سعی دارد با ترفندهایی، آن را دلی جلوه دهد. کیفیت نهایی اثر، به زودی این حقیقت را برای مخاطب آشکار خواهد کرد.
قسمت اول «کلاغ» نه افتضاح است و نه درخشان؛ بلکه اثری میانهرو، تکراری و فاقد هیجان لازم برای شروع یک سریال موفق است. این سریال حداکثر ۲ تا ۳ قسمت فرصت دارد تا با ایجاد یک نقطه عطف دراماتیک قوی، مسیر خود را اصلاح کند. در غیر این صورت، به دلیل کارگردانی ایستا و فیلمنامهی فاقد کشش، به سرعت در میان انبوه سریالهای شبکه نمایش خانگی گم میشود.
