۰۴:۰۰
در سیستانوبلوچستان، مرزیترین و محرومترین استان کشور، معادله سوخت به یک پارادوکس تبدیل شده است: دولت برای مهار قاچاق، سهمیه بنزین شهروندان را محدود کرده، اما به روایت فعالان محلی، همین محدودیت، بازار سیاهی پدید آورده که در آن قیمت هر لیتر سوخت به ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار تومان نیز رسیده است.
در سیستانوبلوچستان، مرزیترین و محرومترین استان کشور، معادله سوخت به یک پارادوکس تبدیل شده است: دولت برای مهار قاچاق، سهمیه بنزین شهروندان را محدود کرده، اما به روایت فعالان محلی، همین محدودیت، بازار سیاهی پدید آورده که در آن قیمت هر لیتر سوخت به ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار تومان نیز رسیده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مژده عزیزخانی: در سیستانوبلوچستان، مرزیترین و محرومترین استان کشور، معادله سوخت به یک پارادوکس تبدیل شده است: دولت برای مهار قاچاق، سهمیه بنزین شهروندان را محدود کرده، اما به روایت فعالان محلی، همین محدودیت، بازار سیاهی پدید آورده که در آن قیمت هر لیتر سوخت به ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار تومان نیز رسیده است. بیش از نیمی از جمعیت استان (۵۱ درصد) روستانشین هستند و در نبود حملونقل عمومی، فاصله میان برخی روستاها با نزدیکترین مرکز درمانی یا اداری به بیش از صد کیلومتر میرسد. در چنین شرایطی، بهگفته ساکنان، سیاست کنترل سهمیه سوخت بیآنکه ریشه اصلی قاچاق را هدف بگیرد، شهروند عادی را در کنار قاچاقچی واقعی مجازات کرده است. روزانه دستکم ۲۰ میلیون لیتر سوخت یارانهای از مرزهای کشور خارج میشود؛ رقمی که طبق آمار ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، ۶۰ درصد آن از مرزهای جنوب شرق خارج میشود.
سرزمینی که فاصله در آن هزینه دارد
سیستانوبلوچستان با ۱۸۱ هزار و ۷۸۵ کیلومترمربع مساحت، دومین استان پهناور کشور بعد از کرمان است؛ استانی که هممرز با دو کشور افغانستان و پاکستان است و طولانیترین مرزهای شرقی ایران را در خود جای داده است. بر پایه آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن، از میان بیش از دو میلیون و ۷۷۵ هزار نفر جمعیت استان، یک میلیون و ۴۲۷ هزار نفر ساکن نقاط روستایی هستند؛ یعنی حدود نیمی از جمعیت استان نه در شهر، بلکه در روستاهایی پراکنده و اغلب دورافتاده زندگی میکنند. این پراکندگی جمعیتی، در کنار نبود شبکه حملونقل عمومی دروناستانی، سوخت را از یک کالای رفاهی به یک ضرورت معیشتی تبدیل کرده است. برخلاف کلانشهرهایی مانند تهران که مترو، بیآرتی و تاکسیهای خطی بخشی از بار رفتوآمد شهروندان را بر عهده میگیرند، در سیستانوبلوچستان عملا تنها گزینه پیشروی خانوارها، خودروی شخصی است. برای ساکنان روستاهای دورافتاده، طی مسیرهای صعبالعبور برای دسترسی به سادهترین خدمات -از مراجعه به پزشک تا انجام یک کار اداری- میتواند به معنای پیمودن دهها تا بیش از صد کیلومتر باشد؛ فاصلهای که در استانهای دیگر شاید غیرعادی به نظر برسد، اما در این استان بخشی از زندگی روزمره است. در چنین بستری، هر لیتر سوخت اضافه که یک خانوار برای رفتوآمد نیاز دارد، دیگر صرفا یک هزینه حملونقل نیست؛ بخشی از معادله بقاست و همین معادله است که وقتی سیاستگذار سهمیه سوخت را محدود میکند، واکنش نخستین ساکنان استان را نه به عنوان یک تصمیم اقتصادی خنثی، بلکه به عنوان تحمیل هزینهای دیگر بر دوش قشری که از پیش، در آخر صف توسعه ایستاده، تلقی میکند.
