
به گزارش تابناک؛ اگر بخواهیم بدون تعارف حرف بزنیم، مشکل اصلی در بسیاری از دکترینهای دفاعی منطقه این است که بیش از حد قابل فهم و قابل پیشبینی هستند. یعنی چه؟ یعنی طرف مقابل قبل از اینکه حتی ماشه را بکشد، تقریباً میداند واکنش چه خواهد بود، از کجا خواهد آمد، با چه شدتی و در چه بازه زمانی. این یعنی نیمی از جنگ را از قبل باختهای.
بازدارندگی هوشمند دقیقاً از همینجا شروع میشود؛ از شکستن این الگو. از اینکه دشمن دیگر نتواند با اطمینان بگوید «اگر این کار را بکنم، آنها آن کار را خواهند کرد». وقتی این اطمینان از بین برود، محاسبه هزینه-فایده بههم میریزد؛ و جنگ دقیقاً همانجایی شکست میخورد که محاسبه غلط شکل بگیرد.
در مدل کلاسیک، بازدارندگی یعنی داشتن قدرت کافی برای پاسخ دادن. اما در مدل مدرن، بازدارندگی یعنی ایجاد عدم قطعیت. یعنی حتی اگر قدرتت کمتر هم باشد، بتوانی طرف مقابل را در وضعیت تردید نگه داری. تردید، از ترس هم خطرناکتر است. چون ترس ممکن است مدیریت شود، اما تردید، تصمیمگیری را فلج میکند.
در مواجهه با بازیگری مثل آمریکا، که سالهاست روی تحلیل رفتار رقبا سرمایهگذاری کرده، اگر الگوی رفتاریات ثابت باشد، عملاً داری برایش کار میکنی. یعنی هر بار که واکنشت تکراری باشد، مدلهای پیشبینی آنها دقیقتر میشود. نتیجه؟ دفعه بعدلندمدت است. چیزی نیست که با یک اقدام یا یک عملیات بهدست بیاید. نیاز به تداوم، هماهنگی و مهمتر از همه، درک درست از طرف مقابل دارد.
اگر بخواهیم ساده جمعبندی کنیم، بازدارندگی واقعی زمانی شکل میگیرد که دشمن در سه چیز دچار تردید شود:
نیت تو، توان تو، و زمان واکنش تو.
اگر هر سه برایش قابل پیشبینی باشد، بازدارندگی عملاً وجود ندارد.
اما اگر حتی یکی از اینها مبهم باشد، معادله بههم میریزد.
در دنیای امروز، جنگها کمتر با شلیک اول شروع میشوند و بیشتر با محاسبه اول. کشوری که بتواند این محاسبه را مختل کند، حتی بدون شلیک، یک قدم جلوتر است؛ و این دقیقاً همان جایی است که بازدارندگی از یک شعار، تبدیل به یک ابزار واقعی قدرت میشود.
سیدمحمدآصف
