«بارکد» تا حد خوبی قانعمان میکند که کیایی راهش را انتخاب و مدل فیلمسازیاش را تعیین کرده است. حالا میتوانیم با خیال راحت ایرادهای فیلمش را بگیریم و امیدوار باشیم که در فیلم بعدی پیشرفت کند. بالاخره این هم یکی دیگر از عجایب این سینماست: اینکه آخرین فیلم کارنامه نزولی یک فیلمساز امیدوارکننده باشد!
سوره سینما – حسین ساعی منش : بهتر است همین اول تکلیفمان را با بهانه این یادداشت مشخص کنیم: «بارکد» فیلم ضعیفی است که اکثر ایدههایش به نتیجه نرسیده و تلف شده. نه فضای مورد نظرش- یا لااقل آن چیزی که به نظر میرسد مورد نظر فیلمساز بوده- درست پیاده شده و نه روایت خاصش توجیهی دارد. نه حرف خاصی میزند و نه دغدغه اجتماعیاش قابل تامل است. نه شخصیتها آنجا که قرار است عمق پیدا میکنند (مثل جایی که پلیس مخفی از شرایط نفوذی بودن میگوید) و نه انگیزههای کلیدی آدمها قابل تشخیص هستند (جایی که رئیس شرکت تصمیم میگیرد به ادامه حرفهای حامد گوش دهد). حتی بدهبستانهای دو نفره بین میلاد و حامد هم که برگ برنده فیلم است و نهایتا آن را نجات میدهد، در بعضی لحظات چنگی به دل نمیزند و برخی از شوخیهای کلامی هم راضیکننده نیستند.
اما اینها به این معنا نیست که «بارکد» فیلم بیارزشی است. رابطه بین دو شخصیت اصلی، از موارد کمنظیر این سالهای سینمای ایران است و حس شوخطبعی فیلمساز، هرچند که در لحظاتی مرزهایی را زیر پا میگذارد، ولی کاملا بر فیلم سایه انداخته و در شکلگیری روابط و دیالوگها و حتی پیشروی (پسروی؟) داستان کاملا چشمگیر است. و قدرت این عوامل هم به حدی است که میتواند فروش بالای فیلم را توجیه و قابل پیشبینی کند. حالا از این منظر باید اعتراف کرد که با وجود همه آن ایرادها، آن چیزی که «بارکد» عرضه میکند، به مراتب بهتر و قابلدفاعتر از آن چیزی است که در فیلمهای پرفروشی مثل «من سالوادور نیستم» و «۵۰ کیلو آلبالو» و «رسوایی۲» و… نشانمان میدهند. و این بهانه خوبی برای ارزیابی مصطفی کیایی به عنوان یک سینماگر سینمای بدنه ایران است.
