بارها از مردم فحش شنیدم تا «کسائی» شدم!

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، نام نی که می‌آید، نمی‌توان از حسن کسائی یاد نکرد. درحقیقت ساز نی‌ با نام او گره خورده است. کسائی فردی است که در سال ۱۳۲۹ برای اولین‌بار نی را به ارکستر برد. در سال ۱۳۴۶ فعالیتش جنبه بین‌المللی پیدا کرد و تا سال ۱۳۵۶، برنامه‌های متعددی برگزار کرد و با نوازندگان بزرگ جهان از جمله راوی شانکار، شاران رانی و بسم‌الله خان، دیدارهایی کرد.

۲۵ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۱:۰۰
بارها از مردم فحش شنیدم تا «کسائی» شدم!

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، نام نی که می‌آید، نمی‌توان از حسن کسائی یاد نکرد. درحقیقت ساز نی‌ با نام او گره خورده است. کسائی فردی است که در سال ۱۳۲۹ برای اولین‌بار نی را به ارکستر برد. در سال ۱۳۴۶ فعالیتش جنبه بین‌المللی پیدا کرد و تا سال ۱۳۵۶، برنامه‌های متعددی برگزار کرد و با نوازندگان بزرگ جهان از جمله راوی شانکار، شاران رانی و بسم‌الله خان، دیدارهایی کرد.

او آخرین برنامه رسمی خود را پس از انقلاب در رادیو ایران با همکاری جلیل شهناز، محمدرضا شجریان و جهانگیر ملک اجرا کرد. در ابتدای دهه شصت برای یک دوره فعالیت او در رادیو متوقف شد، البته که این مسئله دائمی نبود و بعدا در سال ۱۳۷۰، پس از آن‌که کسائی در جشنواره نی‌نوازان تالار اندیشه شرکت کرد، فعالیت او دوباره رونق گرفت و در سال ۱۳۷۴، صدا و سیما مستمری برنامه‌های او را برقرار کرد.

کسائی در دهه شصت و در سال‌های دوری از صدا و سیما، فعالیتش را متوقف نکرد و به چندین کشور اروپایی سفری داشت و در آنجا به اجرای برنامه پرداخت.

حسن کسائی ۲۵ خرداد ۱۳۹۱ در ۸۴ سالگی درگذشت و در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. اینک به بهانه چهاردهمین سالگرد درگذشت این هنرمند، باستاد صحیح، زحمت کشیده و فرهیخته رفت و شروع به کار کرد، کار او خوب از آب درمی‌آید و دیگر نیازی به اینکه باز کنکاش کند و بتواند هنر خود را صیقلی کند، ندارد؛ زیرا صیقلی شده از نزد استاد می‌آید.

بارها از مردم فحش شنیدم تا «کسائی» شدم!

اما من ابتدا آواز می‌خواندم و بعد به نی که علاقه‌مند شدم، نزد استاد مرحوم «مهدی نوایی» سه ماه کار کردم. بعد نزد اکبرخان نوروزی و برادران شهناز و مخصوصا آقای جلیل شهناز آموختم. از بیش از ۲۰ تا ۳۰ استاد توانستم عصاره و شیره زیبایی‌ها را درک و در خودم حفظ کنم. مثلا به رادیو گوش می‌دادم، استاد صبا که شوشتری می‌زدند، مثل چیزی که حک شده باشد در مغز من، این جمله‌ها، فرازها و نشیب‌ها را ناخودآگاه می‌گرفتم. بنابراین این عشق و علاقه‌ای که از کودکی در من به وجود آمده بود، من را مثل این رودخانه زاینده‌رود، با خودش برد.»

59243

منبع  : خبر آنلاین

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *