باران

بعد از مرگ پدر، با این که مادر هنوز جوان بود و حتی از وضع مالی بسیار خوبی هم برخوردار بود و به راحتی می‌توانست دوباره شوهر کند، اما او همه زمان و وقت و فکر خود را روی تربیت سه دخترش متمرکز کرد و تصمیم گرفت تا به بچه‌هایش رسیدگی کند
بعد از مرگ پدر، با این که مادر هنوز جوان بود و حتی از وضع مالی بسیار خوبی هم برخوردار بود و به راحتی می‌توانست دوباره شوهر کند، اما او همه زمان و وقت و فکر خود را روی تربیت سه دخترش متمرکز کرد و تصمیم گرفت تا به بچه‌هایش رسیدگی کند

گروه اجتماعی: ما
خانواده بسیار عجیب و غریبی بودیم… عجیب و غریب نه به معنای این که چیز خاص یا
نادری بودیم، نه… بلکه به این معنا که
ما سه دختر که در واقع فرزندان آن خانه و خانواده محسوب می شدیم به شدت وابسته به
مادرمان بودیم… شاید وابستگی کلمه مناسبی نباشد و بهتر است بگویم زیر نظر مادر
بودیم و صد البته این که هیچ کدام از ما هم کوچک‌ترین گله و شکایتی از این موضوع
نداشتیم.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله خانواده سبز، من
سه ساله و بزرگ‌ترین خواهرم سیزده ساله بود که پدرمان در یک تصادف رانندگی در جاده‌ای
در شمال فوت کرد… پدرمان استاد دانشگاه و دکترای فیزیک داشت و ما از خانواده بسیار
فرهیخته و با کمالاتی به حساب می‌آمدیم… مادرم نیز دختر یک جراح مغز و اعصاب بود
و برای همین از همان بدو تولد تحت برنامه‌ای خاص مورد تعلیم و تربیت قرار گرفته
بودیم… اما به هر روی دست و تقدیر روزگار به این شکل بود که پدر ما را خیلی زود
ترک کند و به دیار باقی بشتابد.

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *