بابت غیرت پسرم خدا را شکر کردم

وقتی از صف آمدم بیرون، با ناراحتی گفت «مگه من مُردم که شما اومدین صف نونوایی؟ اون هم جلوی این همه نامحرم!» بابت غیرتش خدا را شکر کردم.
21 اسفند 1398
وقتی از صف آمدم بیرون، با ناراحتی گفت «مگه من مُردم که شما اومدین صف نونوایی؟ اون هم جلوی این همه نامحرم!» بابت غیرتش خدا را شکر کردم.

 بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «یک تیر و ۱۴ نشان» به کوشش «مهری‌السادات معرک نژاد» گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت دوم؛ مادر شهید

همسرم دوران جنگ در جبهه حضور داشت. پس از جنگ نیز حاج آقا برای دوره دافوس، تهران بود. قبل از آن هم سیستان و بلوچستان و جنوب و جا‌های دیگر. ما همه جا همراه‌شان بودیم تا وقتی ابوالفضل به دبیرستان رفت. آن موقع من و بچه‌ها در اصفهان ماندیم.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *