
اقتصاد ۲۴-نقش کارگران صنعتی و به تبع آن تاسیس شوراهای کارگری در کارخانهها از موضوعات مهم و پرمناقشه در تحلیل رویدادهای منتهی به انقلاب ایران و تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب است. یکی از تحقیقات مهم و درخشان که به این موضوع میپردازد کتاب «کارگران و انقلاب۵۷» نوشته آصف بیات است که به تازگی ترجمه آن توسط انتشارات اختران به چاپ رسیده است. کتاب برگرفته از پایاننامه دکترای نویسنده در سال ۱۹۸۴ میلادی در دانشگاه کنت در کنتربری انگلستان است که اکنون بعد از ۳۴ سال از انتشار آن به زبان انگلیسی ترجمه شده و روایتی است از نقش کارگران صنعتی بهطور عام و تشکیل شوراهای کارگری در کارخانههای بزرگ کشور بهطور خاص. نویسنده در این کتاب همچنان که خود اذعان میکند، روایتهای میشل فوکو یا بسیاری از شرقشناسان یا روایتهای رسمی حکومتی که انقلاب ایران را به جنبشی براساس باورهای سیاسی یا فکری تقلیل میدهند، زیر سوال میبرد. آنچه در ادامه میخوانید حاصل مصاحبه کتبی با آصف بیات در مورد کتاب کارگران و انقلاب ۵۷ است. آصف بیات در حال حاضر استاد دانشگاه ایلینوی دراریانا شمپین واقع در امریکایی شمالی است.
براساس آن چه در کتاب بیان کردید، باور دارید کمیتههای کارخانه اشکال سازمانیافته واکنش طبقه کارگر به ناتوانی سرمایهداری در تامین مطالبات کارگران در زمان بحران انقلابی هستند. نقش گروههای چپ در روند تاسیس و شکلگیری ایده شوراهای کارخانه را در بستر تاریخی تحولات انقلاب ایران چطور ارزیابی میکنید؟
به نظرم هیچ تردیدی نیست که گروههای چپ بهشدت از شوراهای کارگری حمایت میکردند. مقالات و اخبار زیادی درباره شوراها در نشریات چپ چاپ میشد. مشاهدات من در کارخانههای مختلف حاکی از فعالیت کارگران متمایل به گروههای چپگرا در سازماندهی شوراهای محل کار بودند. بیشترین اخبار مربوط به مبارزه کارگران و به خصوص شوراهای کارگری در نشریات گروههای چپ منعکس میشدند. ولی اینکه نیروهای چپ مبدا و موسس شوراهای کارخانجات باشند قابل تامل است. به احتمال زیاد گروههای چپ در تدوین و ترویج زبان شوراها، مثلا تاکید بر واژه شورا نقش مهمی داشتند. اگرچه نقش آیتالله طالقانی نیز در ترویج زبان شوراها بسیار مهم بود، ولی به دو دلیل، در عمل کارگران بودند که در فردای انقلاب دست به ایجاد تشکلهای شورایی زدند. اول اینکه، کارگران به لحاظ ذهنی تغییر بسیاری کرده بودند. این احساس در آنها به وجود آمده بود که پس از انقلاب آنها صاحب کشورشان هستند و در قلمرویی که اشراف دارند باید احساس مسوولیت کنند و دست به حفاظت و اداره آن بزنند. این نوعی از ایده «تعیین سرنوشت به دست خود» بود که در ذهنیت کارگران به وجود آمده بود. دوم اینکه در عمل تشکل شورایی در بسیاری از کارخانجات (بهخصوص کارخانههایی که ورشکست شده بودند یا مالکین آنها فراری یا بیعلاقه به بازگشایی کارخانجات بودند) لازمه ازسرگیری کار و تولید بودند. در این شرایط یک ارگانی باید هماهنگی کار و تولید و فروش و… را به پیش میبرد. آن ارگان به شورا معروف شد.
بیشتر بخوانید: اعتراض نسلی که نمیشناسیم
