این نوشته شیوا و هنرمندانه کامم را شیرین کرد

او در این نامه اذعان کرده که بار دیگر عهدنامه ۱۹۷۵ الجزیره را می‌پذیرد و تسلیم شرایط ایران برای خاتمه جنگ هشت ساله و پذیرش آتش‌بس در سرتاسر مرز‌های مشترک دو کشور می‌شود

او در این نامه اذعان کرده که بار دیگر عهدنامه ۱۹۷۵ الجزیره را می‌پذیرد و تسلیم شرایط ایران برای خاتمه جنگ هشت ساله و پذیرش آتش‌بس در سرتاسر مرز‌های مشترک دو کشور می‌شود

جوان آنلاین: مردانی با لباس خاکی در حال پیاده‌شدن از اتوبوس‌های بنز قدیمی هستند و نوبت به نوبت روی خاک به سجده می‌روند و بر خاک وطن بوسه می‌زنند، قبل از اینکه به آغوش باز خیل جمعیت استقبال‌کننده پاسخ دهند. این فریم، تصویر به ثبت رسیده از روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ در چند شهر مرزی ایران است که در حافظه تاریخی این ملت سربلند نقش بسته؛ سالروز بازگشت آزادگان سرافراز جنگ تحمیلی به میهن اسلامی. نامه صدام به دست آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌رسد. او در این نامه اذعان کرده که بار دیگر عهدنامه ۱۹۷۵ الجزیره را می‌پذیرد و تسلیم شرایط ایران برای خاتمه جنگ هشت ساله و پذیرش آتش‌بس در سرتاسر مرز‌های مشترک دو کشور می‌شود. قول‌هایی هم داده از عقب‌نشینی شهر‌های ایران به نقطه مرزی سابق تا آزادسازی اسیران ایرانی که در زندان‌های عراق هستند. ایران هم در جواب متعهد شده که طبق توافق دوطرفه، اسرای عراقی در اختیارش را طی فرآیندی با اسرای ایرانی که در زندان‌های رژیم بعث هستند، تبادل کند. این توافقات در ۲۲ مرداد ۶۹ رسماً انجام گرفت و حالا ۲۶ مرداد است. هر آزاده‌ای که به میهن بازمی‌گشت، حامل گنجینه خاطراتی از سال‌های اسارت بود. بسیاری خود شروع به ثبت و نوشتن آنچه به یاد داشتند، کردند و بسیاری هم می‌رفت که خاطرات‌شان برای همیشه فراموش شود. حوزه هنری انقلاب اسلامی که از ابتدای شکل‌گیری‌اش خود را موظف و داعیه‌دار آثار مرتبط با انقلاب اسلامی می‌داند، شروع به جمع‌آوری آثار و فراهم‌کردن شرایط انتشار خاطرات آزادگان کرد. نتیجه این تلاش، چاپ ده‌ها کتاب در حوزه خاطرات اسرا و آزادگان بود که به لطف انتشارات سوره مهر حوزه هنری به سرانجام رسید و راهی بازار نشر شد. به این بهانه سراغ گزیده‌ای از آثار پرمخاطب انتشارات سوره مهر در مورد آزادگان و خاطرات اسارت رفتیم.

آن بیست و سه نفر
بیست و سه نوجوان از تیپ ثارالله کرمان به اسارت نیرو‌های بعث در می‌آیند. سال ۶۱ است و صدام به دنبال ایجاد عملیات روانی علیه ایران است. می‌خواهد بگوید ایران از کودکان در جنگ سوءاستفاده می‌کند، اما روح بلند آن بیست و سه نفر هرگز اجازه این بهره‌برداری از موضوع اسارت شان را نمی‌دهد. دیکتاتور عراق مقهور این مقاومت می‌شود و در نهایت به شیوه همیشگی خود، چندین سال اسرا را در زندان‌های مخوف تحت شکنجه و شرایط طاقت‌فرسا نگه می‌دارد. 
احمد یوسف‌زاده نویسنده کتاب، خاطراتش را از روی دست‌نوشته‌های خود گردآوردی کرده و به نگارش درآورده است. اقبال به این کتاب به قدری زیاد بود که مستندی از آن تهیه و فیلمی سینمایی از روی آن ساخته شد که با استقبال مردم همراه بود. رهبر معظم انقلاب نیز کتاب را خوانده و تقریظی بر آن نوشته است: «در روز‌های پایانی ۹۳ و آغازین ۹۴ با شیرینی این نوشته شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرین‌کام شدم و لحظه‌ها را با این مردان کم‌سال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده خوش‌ذوق و به آن بیست و سه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه این زیبایی‌ها پرداخته، سرپنجه معجزه‌گر اوست، درود می‌فرستم و جبهه سپاس بر خاک می‌سایم. یک‌بار دیگر کرمان را از دریچه این کتاب، آنچنان که از دیرباز دیده و شناخته‌ام، دیدم و منشور هفت رنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم.» 

آذرخش و رقص فانتوم‌ها
«در بازجویی استخبارات وقتی نگهبان بالای سرم به گردنم ضربه زد، چون قبلاً یک اجکت دیگر داشتم، درد شدیدی به گردن و ستون مهره‌ها هجوم آورد….» حسینعلی ذوالفقاری، خلبان جنگنده فانتوم یکی از خلبانان پایگاه سوم شکاری همدان بود که در دوران خدمت خود با خلبانان و اسطوره‌هایی، چون قاسم پورگلچین، محمود اسکندری، داریوش ندیمی، فرج‌الله براتپور، جلیل پوررضایی و… همراه و هم‌نفس بوده است. او که دوره آموزشی خود را در امریکا گذراند، پس از بازگشت به میهن در قامت خلبان جنگنده فانتوم به کمک رزمندگان جبهه حق علیه باطل آمد. پرنده او در عملیات‌های آزادسازی خرمشهر مورد اصابت پدافند زمین به هوای عراق قرار گرفت و پس از اجکت به همراه خلبان دوم جنگنده به اسارت نیرو‌های دشمن درآمد. ذوالفقاری هشت سال را در اسارت گذارند و مصائبی بر او رفت، به طوری که اسمش در لیست اسرای مفقودالاثر ثبت شد. او در نهایت در شهریور ۶۹ و ذیل برنامه تبادل اسرا به وطن بازگشت. صادق وفایی، نویسنده ادبیات پایداری برای سومین کتاب خود درباره خلبانان نیروی هوایی، سراغ خاطرات این امیر آزاده رفته و این تلاش منجر به نگارش کتاب «آذرخش و رقص فانتوم‌ها» و انتشار آن در سال ۱۴۰۳ شد. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«زدن العماره دوبار انجام شد. بار اول هشت فروندی… ۱۰ روز بعد گفتند: «آنجا محل تجمع نیرو است. بروید بزنید!» طبق معمول، بمب‌های خوشه‌ای مال من بود. تمام بمب‌ها را در ارتفاع دویست‌پایی می‌زدیم، ولی این را باید صدپا می‌رفتی بالا، وگرنه مسلح و فعال نمی‌شد. در مرتبه دومی که رفتیم العماره را بزنیم، من چیزی از هدف و تجمع نیرو ندیدم. برای همین گفتم حیف است بمب‌های گران خوشه‌ای را که برای بیت‌المال است، هدر بدهم. لاشه تانک و نفربر جلوی مان بود. به همین‌خاطر نزدیم و برگشتیم… نزدیک مرز ناگهان دیدم یکی از هواپیما‌ها دارد با مسلسل جایی را می‌زند. صدایی در رادیو آمد، اسکندری بود «بچه‌ها هرکه هرچه دارد، خالی کند اینجا. همان سایتی است که دزفول را می‌زند. کی بمب دارد؟» گفتم «ذوالفقاری‌ام جناب سرگرد! دارمتان!» گفت «حسین، یاابوالفضل! همان سایت است! بزنش!» اینجا بود که حاجی‌ات دیوانه شد….»

شن‌های سرخ تکریت

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *