اینجا قصه شما با تمام شهر یکی است!

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، روزهای قبل که روی صندلی‌های آبی مترو می‌نشستم، پچ‌پچ همسفرهای مترویی رنگا رنگ بود. یکی می‌رفت کلاس کنکور و دیگری دنبال کافه‌ای می‌گشت که با دوستش چند ساعتی را آنجا وقت بگذراند. امروز ولی انگار همه ما مقصدی مشترک داریم. لباس تن‌مان هم‌رنگ است. عکسی که توی کوله پشتی و روی دستمان جا به جا می‌شود، یک صورت را نشان می‌دهد.

۱۶ تیر ۱۴۰۵ – ۱۵:۴۷
اینجا قصه شما با تمام شهر یکی است!

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، روزهای قبل که روی صندلی‌های آبی مترو می‌نشستم، پچ‌پچ همسفرهای مترویی رنگا رنگ بود. یکی می‌رفت کلاس کنکور و دیگری دنبال کافه‌ای می‌گشت که با دوستش چند ساعتی را آنجا وقت بگذراند. امروز ولی انگار همه ما مقصدی مشترک داریم. لباس تن‌مان هم‌رنگ است. عکسی که توی کوله پشتی و روی دستمان جا به جا می‌شود، یک صورت را نشان می‌دهد.

بنابر روایت فارس، امروز از آن معدود روزهایی است که همه ما به یک دلیل مشترک اشک می‌ریزیم.

 کارت دعوت شما رسید!

شماره مسئول خواهران هیئت دانشگاه افتاد روی موبایلم‌. مستقیم رفت سر اصل مو هم از خودمونی!
سهم نوجوان‌ها در این وداع، کمتر از بزرگترها نیست. از پیکسل‌های مختلفی که روی لباس و کیف بچه‌هاست گرفته تا عکس‌هایی که هر کدام با سلیقه‌ای خاص تزئین شده‌اند، ارادت قلبی بچه‌ها به آقای شهید را نشان می‌دهد. چقدر ترکیب این دو کلمه برایمان غریب است. آقا و شهید. فاطمه ۱۲ ساله هم انگار ذهنش درگیر همین مفهوم است. به این فکر می‌کند حالا که آقا شهید شده، وظیفه ما چیست؟

اینجا قصه شما با تمام شهر یکی است!

 منتقم خون امام
بغضی که توی گلوهایمان گیر کرده، یک سرش وصل است به کینه‌ای که دشمن روی دلمان کاشته. نوجوان‌های ما هم به این انتقام فکر می‌کنند. این را از صدای انوشای ۱۴ ساله می‌فهمم وقتی که مرگ بر اسرائیل را با فریاد روی زبان می‌آورد.

منبع  : خبر آنلاین

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *