«اینترنت فقط اینترنت نبود»

مسعود زارع - صبح بیدار می‌شوم، مثل همیشه از تخت بیرون نیامده اول دستم به گوشی می‌رسد اما بر خلاف همیشه صفحه سیاه است! نه پیام، نه ایمیل، نه خبری از دنیا. فقط یک علامت کوچک: «بدون اتصال»، مثل یک کتابخانه که قفل شده یا یک قهوه‌فروشی که قهوه ندارد!
مسعود زارع – صبح بیدار می‌شوم، مثل همیشه از تخت بیرون نیامده اول دستم به گوشی می‌رسد اما بر خلاف همیشه صفحه سیاه است! نه پیام، نه ایمیل، نه خبری از دنیا. فقط یک علامت کوچک: «بدون اتصال»، مثل یک کتابخانه که قفل شده یا یک قهوه‌فروشی که قهوه ندارد!

1 بهمن 1404

هفته را مرور می‌کنم، اما همه چیز کدر است، مکالمات، لحظات، صداهایی که باید شنیده می‌شدند، آدم‌هایی که باید دیده می‌شدند، انگار همه در مه افتاده‌اند. انگار دنیایی که داشتم حالا دیگر نیست! مثل اطلسی که صفحاتش پاره شده و من در میانه راه ایستاده‌ام، نمی‌دانم باید به راست بروم یا به چپ!

دوستانم؟ نمی‌دانم. «م.» که هر شب از کلاس‌های آنلاینش می‌گفت، حالا چه می‌کند؟ تمام جزوه‌هایم، تمام یادداشت‌هایی که روزها برایشان وقت گذاشتم حالا در گروه‌هایی گیر کرده که دیگر نمی‌توانم به آن‌ها دسترسی داشته باشم! دانشگاهم، که فکر می‌کردم در دستان من است، حالا در دستان بی‌خبری گم شده است. و کارم… خدای من، کارم چه می‌شود؟ تمام عکسهایم، گزارشهایم همه در فضایی زندگی می‌کنند که حالا قفل شده است.

منبع  : آی تی آنالیز

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *