
یک گام عقبتر برویم. مسئله اساساً اینترنت جهانی نیست. اینترنت فقط تازهترین صحنهای است که همان منطقِ آشنای تبعیض را عریانتر از همیشه آشکار میکند: تفکیکِ شهروندان به برخورداران و نابرخورداران بر مبنای نزدیکی به قدرت سیاسی یا برخورداری از ثروت اقتصادی. در این منطق اصولاً زیرساختها دیگر نه بسترسازِ برابری بلکه ابزارِ تمایزند. اینترنتِ طبقاتی دقیقاً در همین نقطه اهمیت مییابد. آنچه میبایست امکانی همگانی برای زیستن میبود به سازوکاری برای طرد تبدیل شده است.
اما آنچه امروز در جریان است حتی یک گام فراتر میرود. ما دیگر فقط با تکرارِ الگوهای پیشین مواجه نیستیم بلکه با همافزاییشان مواجهایم. پیشتر یا نزدیکی به قدرت سیاسی بود که درهای دسترسی را میگشود یا منطقِ بازار که مرزهای بهرهمندی را ترسیم میکرد. اکنون این دو به هم جوش خوردهاند. نتیجۀ این همافزایی چیست؟ نظمی که دسترسی پایدار به اینترنتِ جهانی را فقط برای کسانی میسر میکند که یا در مدارِ قدرت سیاسی یا در مدارِ ثروت اقتصادی جای دارند و هر چه این دو بر هم منطبقتر شوند دسترسی به اینترنت جهانی نیز بیدردسرتر میشود. این نه ایجاد یک نابرابریِ ساده بلکه معماریِ آگاهانۀ یک نظمِ نفرتانگیزِ دوپاره است. اینترنتِ طبقاتی دقیقاً همان نقطهای است که تبعیضِ سیاسی و اقتصادی دست در دست هم میدهند و سازوکاری سختتر و پایدارتر و بیرحمتر میسازند.
