
اقتصاد۲۴- با نزدیک شدن به انتخابات مجلس، رقابت در درون جریان اصولگرا شدت گرفته است. افراطیهای اصولگرا اطمینان دارند این بار نیز با انتخاباتی کم رمق و با مشارکت پایین مردم روبه رو خواهند بود. از همین رو رقابت برای گرفتن امتیاز بیشتر در لیست اصولگرایان را با حمله به حدادعادل کلید زدند.
نه فقط جریان پایداری، بلکه حتی محمدباقر قالیباف هم روزگاری در سال ۹۶ از «پدرخوانده ها» گلایه کرده بود. اما این بار پایداریها مشخصا حدادعادل را نماد آن میدانند. حالا با بیرون آمدن تصاویر دست دادن حدادعادل و سیدمحمد خاتمی، حذف حدادعادل با نیت تاثیرگذاری بر فرآیند لیست بندی در انتخابات مجلس میان اصولگرایان کلید خورده است.
طبیعتا در مخالفت با اصلاحات و اعتدال گرایان، حدادعادل همان نظری را دارد که پایداری دارد؛ لذا در اختلاف اخیر میان حدادعادل و افراطی ها، نکته مهم دلیل و چرایی این اختلاف است. آیا واقعا آنها با حدادعادل مخالف هستند؟ آیا حدادعادل همان «پدرخوانده» است که پایداریها این چهره را از او ترسیم میکنند؟ یا آنکه حداد بهانه است و کانون دیگری از قدرت نشانه است؟
سال ۹۶ وقتی تصاویر علی لاریجانی در کنار سیدمحمد خاتمی در مراسم ختم راستی کاشانی منتشر شد، مجموعه جریانهای «افراطی» در درون اصولگرایان به او حمله کردند. این حمله البته بهانه بود برای «خالص سازی» در درون اصولگرایی. حالا تصاویر دست دادن حدادعادل و سیدمحمد خاتمی همان بهانه را ایجاد کرده است. از کیهان تا حمید رسایی حمله به حدادعادل را آغاز کردند. اما نکته مهم اینجاست که این حملات با هدف خاصی طراحی شده است.
روزنامه کیهان در مطلبی با عنوان «خیانت سران فتنه در مجالس ختم بخشوده نمیشود»، به سیدمحمد خاتمی تاخت و از حدادعادل به خاطر این دست دادن انتقاد کرد.
حمیدرسایی هم کانال تلگرامی خود را وقف حمله به حدادعادل کرد. او در متنی انتقادی نوشته بود: «اگر شما خاتمی را یکی از رئوس کودتای سال ۸۸ و فتنههای بعدی بدانید، علیه رفتار ساختارشکنانه او موضع بگیرید و سخنرانی کنید، در انتخاباتها جریان مورد حمایت او را لولوی ترسناک معرفی کنید و مردم را از رأیآوری لیست او بترسانید تا به لیست شما رأی بدهند و… آیا وقتی او را ببینید، درحالیکه پایینتر از او ایستادهاید، گل از گلتان میشکُفد، لبانتان به لبخند باز میشود، چشمانتان را با محبت به او میدوزید و دو دستی دستانش را میچسبید؟ شما خواننده این متن را نمیدانم، ولی من که نمیتوانم حتی برای یک لحظه!»
