ایران برخلاف روایتهای سطحی، نشان داده که هم اراده بقا دارد، هم توان بازسازی و مهمتر از همه قدرت بازدارندگی اندیشهمحور. سالها تبلیغات رسانهای و جنگ روانی برای ترساندن ملت ایران از «حمله قریبالوقوع اسرائیل یا امریکا»، با این نبرد قهرمانانه سوخت و به خاکستر بدل شد! ایران نه تنها واکنش نشان داد، بلکه با دقت، انسجام و اراده نشان داد که میتواند در صورت لزوم و بهطور مستقیم با هر دشمنی در هر نقطهای مقابله کند
جوان آنلاین: روابط ایران و امریکا از همان نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، وارد مرحلهای از تنش و تقابل شد. تسخیر سفارت امریکا، ترور مسئولان نظام اسلامی، حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، تحریم و جنگ سایبری برخی از سرفصلهای این تقابل را تشکیل میدهند، اما آنچه این خصومت را ریشهدار و ساختاری کرده، اتحاد استراتژیک واشینگتن با تلآویو و نفوذ پررنگ لابیهای صهیونیستی در سیاست خارجی امریکاست. این دشمنی دیرپا سرانجام در خرداد ۱۴۰۴ و با حمله اسرائیل به ایران و آغاز جنگ ۱۲ روزه به نقطه انفجار رسید. جنگی که با ورود نظامی مستقیم امریکا نشان داد که دیگر سیاست فشار حداکثری به مرزهای دیپلماسی محدود نمیشود. این درگیری، نشانهای از تغییر معادلات امنیتی خاورمیانه است، نظمی که دیگر نه با بازدارندگی سنتی، بلکه با پیوندی پیچیده از منافع، ائتلافها و بیاعتمادی تاریخی تعریف میشود. مقال پیآمده درصدد است تا این موضوع را با لحاظ پیشینه تاریخی آن بسط دهد. امید آنکه تاریخ پژوهان و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
پشتپرده سیاستهای خصمانه امریکا علیه ایران
با پیروزی انقلاب اسلامی، سیطره امریکا بر ایران و منافع گسترده آنان کاملاً از بین رفت و جمهوری اسلامی به عنوان یکی از چالشهای دائمی سیاست خارجی امریکا تبدیل شد، چالشی که واشینگتن آن را نه صرفاً سیاسی یا دیپلماتیک، بلکه امنیتی و ایدئولوژیک تلقی کرده است. در طول بیش از چهار دهه، ایالات متحده امریکا از مجموعهای از ابزارها برای مهار ایران بهره برده است: تحریمهای اقتصادی گسترده، انزوای دیپلماتیک، حمایت از گروههای مخالف، عملیات سایبری و در نهایت جنگهای نیابتی و اقدام نظامی. یکی از روشنترین نشانههای سیاست خصمانه امریکا علیه ایران، در افشای طرحی محرمانه از زبان ژنرال بازنشسته وسلی کلارک نمایان شد. کلارک در مصاحبهای با برنامه «اینک دموکراسی» در سال ۲۰۰۷ فاش کرد که تنها چند هفته پس از حملات ۱۱سپتامبر در جریان دیداری در پنتاگون، یک ژنرال ارشد ارتش امریکا یادداشتی را به او نشان داد که در آن برنامهای برای سرنگونی دولتهای هفت کشور، ظرف پنج سال مطرح شده بود: عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و در نهایت ایران! نام ایران در انتهای این فهرست، بیهیچ تردیدی، نشاندهنده جایگاه راهبردی و دشمنپنداری عمیق امریکا نسبت به جمهوری اسلامی بود. کلارک بعدها در کتاب «پیروزی در جنگهای نوین» نیز به این موضوع پرداخت که این طرح نه واکنشی به تهدیدهای فوری، بلکه بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای بازطراحی ساختار سیاسی خاورمیانه به نفع منافع واشینگتن و متحدانش (بهویژه اسرائیل) بوده است. روایت کلارک، همچنان بهعنوان سندی کلیدی در فهم ریشههای ایدئولوژیک و ژئوپلتیکی دشمنی امریکا با ایران مورد استناد قرار میگیرد، دشمنیای که نه به یک رویداد خاص، بلکه به راهبردی بلندمدت، ساختاری و چندلایه گره خورده است.
لابی پنهان، اما قدرتمند
