به گزارش خبرگزاری آنا، طی بیش از یک دهه گذشته، سیاست ایالات متحده و متحدانش در قبال ایران بر ترکیبی از فشار اقتصادی، تهدید امنیتی و امید بستن به تغییرات داخلی استوار بوده است. این راهبرد، که پس از خروج آمریکا از برجام به شکل «فشار حداکثری» صورتبندی شد، بر این فرض بنا شده بود که تشدید بحران معیشتی و انزوای بینالمللی، نهایتاً به فرسایش مشروعیت سیاسی و شکلگیری یک اعتراض فراگیر و مداوم در داخل ایران منجر خواهد شد. با این حال، تحولات میدانی و حتی اعترافات برخی تحلیلگران امنیتی غربی و صهیونیستی نشان میدهد این محاسبه نهتنها محقق نشده، بلکه به بنبست رسیده است.
واقعیت آن است که ناآرامیهای اجتماعی، هرچند در مقاطع زمانی مشخص بروز یافتهاند، اما نتوانستهاند به یک روند پایدار و ساختارشکن تبدیل شوند. برخلاف تصویرسازی رسانههای غربی که ایران را در آستانه فروپاشی دائمی نمایش میدهند، اکنون حتی در محافل امنیتی مخالف ایران نیز این جمعبندی شکل گرفته که موجهای اعتراضی که البته با حمایت غرب به فتنه و آشوب تبدیل شد، فروکش کرده و کشور وارد فاز بیثباتی ممتد نشده است. این امر نشان میدهد جامعه ایران، با وجود نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی، الزاماً در چارچوب سناریوهای طراحیشده در خارج از مرزها رفتار نمیکند.
از منظر راهبردی، این وضعیت به معنای شکست پروژهای است که قرار بود از نارضایتیهای واقعی مردم، یک ابزار سیاسی دائمی علیه حاکمیت بسازد. آنچه رخ داده، فاصله معنادار میان «تحلیل اتاقهای فکر غربی» و «پیچیدگیهای جامعه ایران» را آشکار میکند؛ جامعهای که نه یکدست است و نه بهسادگی قابل هدایت از بیرون.
