
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، در این غزل، شاعر با زبانی عاشقانه و پرسوز با معشوق خود سخن میگوید. او میگوید که عاشق و دلباختهی معشوق است و از او میخواهد که بگوید دل در گرو چه کسی دارد. شاعر از رفتارهای معشوق، مانند ناز، غمزه و بیاعتنایی، رنج میبرد و با این حال جان خود را فدای او میکند. او از معشوق میپرسد که چرا اینگونه باعث آزار و اندوه او شده است.
شاعر از درد دوری و فراق شکایت میکند. او میگوید دلش از جدایی هر لحظه زخمیتر و غمگینتر میشود و آرزو دارد بداند چه کسی مرهم دلهای شکسته است. شاعر شبها را با خیال معشوق میگذراند و در تنهایی و رنج به او فکر میکند. از طرفی کنجکاو است بداند معشوق با چه کسی همنشین است و محبت و توجه خود را نثار چه کسی میکند.
گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
اگر شعری زیبا را از بر دارید و خاطرهای شیرین با آن همراه است، خوشحال میشویم دیدگاه و تجربهتان را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.
