اگر بختیار کاری از پیش نبرد ارتش کودتا کند!

در دو دهه اخیر پاره‌ای از ابواب جمعی سلطنت اشاره کرده‌اند که شاه پس از مشاهده بی‌علاقگی ملت ایران به خویش، نرمخو و مهربان تصمیم به خروج از کشور گرفت و از تداوم راه سرکوب و کشتار چشم پوشید! اینان حافظه تاریخی ملت و ده‌ها میلیون برگ سند را به هیچ گرفته و به داستان‌سرایی پرداخته‌اند. بی‌شک پهلوی دوم به ارتشیان مجوز کودتا داده بود که این با کشتار گسترده رهبران انقلاب و مردم در تلازم است

در دو دهه اخیر پاره‌ای از ابواب جمعی سلطنت اشاره کرده‌اند که شاه پس از مشاهده بی‌علاقگی ملت ایران به خویش، نرمخو و مهربان تصمیم به خروج از کشور گرفت و از تداوم راه سرکوب و کشتار چشم پوشید! اینان حافظه تاریخی ملت و ده‌ها میلیون برگ سند را به هیچ گرفته و به داستان‌سرایی پرداخته‌اند. بی‌شک پهلوی دوم به ارتشیان مجوز کودتا داده بود که این با کشتار گسترده رهبران انقلاب و مردم در تلازم است

جوان آنلاین: بسا رویداد‌های انقلاب اسلامی است که به رغم تکرار‌ها و تبلیغات فراوان درباره آن‌ها کمتر مورد کنکاش و دقت قرار گرفته است. واقعیت این است که فرار محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی ۱۳۵۶، به قصد ایجاد آرامش در میان مردم به هیجان آمده، جا افتادن فریب دولت ملی و در صورت ضرورت انجام کودتا و کشتار انجام گرفت. این امر بعد‌ها مورد تأیید برخی رجال سیاسی، ارتش و حتی مقامات امریکا واقع شد. در مقال پی آمده با استناد به پاره‌ای تحلیل‌ها و روایات، ابعاد این واقعه مورد بازخوانی قرار گرفته است. امید آنکه تاریخ پژوهان معاصر و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

آنان که رفتن شاه را تجویز می‌کردند
صحه گذاشتن بر ضرورت خروج محمدرضا پهلوی از کشور با دو رویکرد انجام می‌گرفت: تمام شده دانستن کار شاه یا ایجاد زمینه برای کودتا، کشتار و برگرداندن آب رفته به جوی! آنان که به پهلوی دوم فرار را توصیه می‌کردند به یکی از این دو گرایش تعلق داشتند. زهرا سعیدی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در اشارت به حامیان این دیدگاه چنین می‌نویسد:

«در رأس سیاستمداران خارجی موافق با خروج محمدرضا پهلوی از کشور، می‌توان به کسانی، چون کارتر و سولیوان اشاره کرد. البته کارتر با تردید‌های فراوان به این نتیجه رسید و بسیاری معتقدند او تا آخرین لحظه بر حمایت از شاه تأکید داشت، چنانکه خود نیز در خاطراتش به این موضوع اشاره کرده است. اما شواهدی هم موجود است که این ادعا را نقض و بر سردرگمی کارتر تأکید می‌کند. دزموند هارنی در این‌باره آورده است: به من گفتند که سناتور رابرت بیرد با یک مأموریت ویژه از طرف جیمی کارتر به تهران آمده است. یک نفر به من اطمینان داد که سناتور آمده است تا یک پیام شخصی به شاه برساند، به این مضمون که، چون استفاده از نیرو‌های نظامی هر روز بی‌حاصل‌تر می‌شود، شاه باید برود. کس دیگری به من گفت که سناتور پیامی در حمایت از شاه آورده است و این پیام روحیه شاه را تقویت کرده و به او دل داده است تا محکم سرجایش بایستد… در کنار کارتر، ژیسکار دستن رئیس‌جمهور فرانسه و هلموت اشمیت نخست‌وزیر آلمان نیز از جمله افرادی بودند که بر خروج هر چه سریع‌تر محمدرضا پهلوی از کشور تأکید می‌کردند. به باور آن‌ها دیگر هیچ امیدی به حفظ شاه نبود. سولیوان آخرین سفیر امریکا در ایران نیز دیدگاهی مشابه دیدگاه اشمیت و ژیسکاردستن داشت. او که بیش از باقی تحلیلگران خارجی به عمق واقعیت سیاسی ایران پی برده بود، معتقد است شاه باید هر چه زودتر ایران را ترک کند. او از جمله کسانی بود که بر این تصمیم بسیار اصرار داشت، از این‌رو بیشتر حامیان محمدرضا پهلوی او را مقصر اصلی خروج شاه از کشور می‌دانستند. هایزر در کتاب خود با اشاره به این موضوع آورده است که بسیاری از جمله سپهبد ربیعی، سولیوان را مقصر اصلی تصمیم‌گیری شاه برای سفر می‌دانستند. علاوه بر این اشخاص، مخالفان داخلی حکومت نیز خواستار برکناری محمدرضا پهلوی از قدرت بودند و از خروج او از کشور استقبال می‌کردند. هر چند آن‌ها بر محاکمه شاه به دست خود تأکید می‌کردند، اما خروج او از کشور را گامی بزرگ در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می‌آوردند. با این حال در مقابل موافقان خروج محمدرضا پهلوی از کشور عده‌ای نیز بر حمایت از او تأکید می‌کردند و معتقد بودند خروج شاه از کشور تصمیمی اشتباه است….»

آنان که رفتن شاه را تجویز نمی‌کردند
همانگونه که اشارت رفت، گذشته از اکثریت قاطع ملت ایران سران دولت‌های اروپایی و نیز رئیس‌جمهور امریکا و سفیر این کشور در تهران که طرفدار خروج شاه از کشور بودند، معدودی نیز با این امر مخالفت می‌کردند. سران ارتش و کارکنان ساواک، در عداد این طیف به شمار می‌رفتند. به باور آن‌ها و با خروج شاه از کشور، کشور دچار از هم گسیختگی می‌شد و دیگر کنترل امور امکانپذیر نبود. سیدمرتضی حسینی پژوهشگر تاریخ معاصر در تحلیل این موضوع آورده است:

«فرماندهان نیرو‌های نظامی تنها گروهی بودند که با رفتن محمدرضا پهلوی موافق نبودند و بیش از هر گروه دیگری از رفتن شاه وحشت داشتند، زیرا محمدرضا پهلوی با سیطره بر تمامی ارکان نظامی کشور، هر نوع ابتکار عمل و خلاقیت را از فرماندهان ارتش سلب کرده و سبب شده بود تا فرماندهان نظامی در غیاب وی، هیچ اعتماد به نفس و استقلالی برای خود قائل نباشند. به همین جهت بیشتر آن‌ها به‌شدت با طرح رفتن شاه از ایران مخالفت کردند و کوشیدند تا او را از این کار منصرف کنند. برای نمونه سرلشکر حسن پاکروان رئیس اسبق ساواک، خروج محمدرضا پهلوی را فرار از مسئولیت می‌دانست، بنابراین تصریح می‌کرد: نباید بگذاریم برود! با توجه به همین مسئله کمیته بحران متشکل از فرماندهان نظامی، شامل ارتشبد طوفانیان معاون وزیر جنگ، سپهبد بدره‌ای فرمانده نیروی زمینی، سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی، دریاسالار حبیب‌اللهی فرمانده نیروی دریایی و سپهبد مقدم رئیس ساواک با رفتن شاه مخالف بودند و در ادامه از میان اعضای کمیته یادشده ارتشبد قره‌باغی رئیس ستاد مشترک، مأمور شد نزد شاه برود و اصرار کند که او از مسافرت منصرف شود. درخواست فرماندهان نظامی از ژنرال هایزر در ملاقات با وی نیز جلوگیری از خروج محمدرضا پهلوی بود. آ‌نها همگی تصریح می‌کردند که اگر شاه برود، آن‌ها نیز مجبور به فرار از ایران خواهند شد! برای نمونه قره‌باغی به ژنرال هایزر یادآور شد که اگر شاه برود، او نمی‌تواند انسجام ارتش را حفظ کند و در ادامه هایزر را تهدید کرد که اگر شاه برود، او هم همراه با شاه کشور را ترک خواهد کرد! در واقع فرماندهان درست اندیشیده بودند، چه اینکه در عمل پیش‌بینی ایشان اتفاق افتاد….»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *