
« برتا؛ داستان یک اسلحه» جدیدترین سریال پلیسی حاضر در شبکه نمایش خانگی امروز ایران است که قسمتهای آغازین آن را پلتفرم فیلم نت عرضه کردهاست. پلتفرمی که با تولید آثار قابل بحث خود را از یک سکوی پخش بالاتر کشیده و به تعاریف جهانی پلتفرم های نمایش خانگی نزدیک می شود و تولیداتش مورد توجه کاربران ایرانی است؛ تا جایی که انتشار هرکدامشان بدون نیاز به جنجال سازی های مرسوم تبدیل به یک پدیده خبری شوند. نکته ای که نگاه تیزبین تماشاگر مشکل پسند را حساستر کرده و انتظار او را از محصولات این برند بالا میبرد.
قضاوت درباره یک محصول سریالی بر اساس قسمتهای آغازینش کار مرسومی نیست، مگر آنکه به قصد امتیازدهی هفتگی باشد. ولی منتقد مجاز است برداشت کلی خود از اثر و کیفیت آن را مطرح کند و امیدوار باشد طرح این مسائل به کار بینندگان و سازندگان اثر بیاید.
« برتا؛… » عنوانی جذاب و کنجکاوی برانگیز دارد که نوید تماشای یک سریال پرتحرک و اکشن به علاقمندان این ژانر می دهد، و البته پیشاپیش کار سازندگان را سخت می کند؛ چرا که انتظار دیدن اثری در تراز اکشن های روز جهان را پیش می آورد. مجموعه با فلاش بک به قتل عام در یک روستای دورافتاده در گذشته ای دور شروع می شود. تاکید روی عبارت پرابهام « نقطه صفر مرزی» و ساختار پرتنش سکانس، به انتظار اولیه مخاطب پاسخ درستی می دهد و با تاکید روی واژه « انتقام» از زبان بازماندگان حادثه، این انتظار را ایجاد می کند که در ادامه شاهد چرایی ماجر، و یافتن و تقاص گرفتن از مسببان آن باشیم. در ادامه هم ماجرای قتل های متعدد خانوادگی، بیننده را به این فلاش بک ارجاع می دهند و سوخت کافی برای روشن ماندن موتور محرکه درام را فراهم می کند.
سکانس های معرفی سرگرد یونس (شهرام حقیقتدوست) در فصل پس از تیتراژ هم علیرغم فاصله با فضای جرم و جنایت در ایران، در راستای الزامات یک داستان پرالتهاب و اکشن است ولی خیلی زود داستان وارد فاز دیگری می شود و از اکشن فاصله می گیرد. شگرد اصلی نویسندگان فیلمنامه، فریب مخاطب است و وارد کردن شوک های مکرر به او و ایجاد نوعی جذابیت کاذب. ترفندی که زمانی در تریلرهای سینمایی موثر بود، ولی امروز بعید است روی مخاطبانی که انبان ذهنشان پر از خاطره ده ها اثر مشابه شده، اثر داشته باشد. به ویژه که مخاطب خیلی زود با مجموعه ای از دم دست ترین کلیشه های رایج در فیلم های پلیسی روبرو می شود: پلیس در لباس خلافکار رودرروی جنایتکاران؛ پلیس زن مرده و وفادار به خاطره او؛ خانواده ای که فدای کار می شود؛ نارضایتی و سرخوردگی فرزند پلیس از پدرش؛ جنایتکاری که مثل زودیاک پس از هر قتل نشانه ای از خود به جا می گذارد (انگار می خواهد پلیس هرچه زودتر پیدایش کند!) مأموری که هم افسر عملیات است و هم افسر تجسس! (که قاعدتاً باید دو تخصص جداگانه باشند)، خاطره زن مرده ای که به شکلی واقع نما با شوهرش مکالمه می کند و …. به این کلیشه ها اضافه کنید ژست های تکراری حقیقت دوست و بازی غیرقابل قبول سایر بازیگران (بجز مردگان!) را، که بیننده حرف های سریالهای روز را اقناع نمی کنند و او را از صرافت تعقیب اثر می اندازند.
امیرحسین ترابی با سابقه طولانی در تولید آثار نمایشی استاندارد، برای تصویر کردن این فیلمنامه پر اشکال راه دشواری در پیش داشته است. پرداخت تن شدار و متکی بر تدوین پرضرب نماهای پرتحرک استراتژی اصلی او در بازنمایی فیلمنامه ای است که دست کم در این دو اپیزود اول، توانایی جذب بیننده و ترغیبش به تماشای قسمت های بعد را ندارد. میزان انرژی او برای پررنگ کردن گره های انحرافی داستان مثل تعقیب و گریز دختر و پسر جوان در اتوبان (پایان قسمت اول) یا عروسک تن پوش در قتل جاده ای (قسمت دوم) با اهمیت شان در نمودار درام قصه هماهنگ نیست؛ به ویژه که هر دو مورد در ادامه قصه، بی ارتباط با پرونده های خودشان معرفی می شوند. به نظر می رسد قرار اولیه «برتا …» با مخاطبش در اپیزود یک مبنی بر ارائه یک اثر اکشن، از نیمه های آن و کل اپیزود دو به تدریج نقض شده و به سمت یک تریلر پلیسی- جنایی می رود بی آنکه کارگردان پرداختی متناسب با آن را لحاظ کند و همچنان برداشتی پرتحرک و هیجان ساز از فیلمنامه را ارائه می دهد.
ولی با این وجود «برتا…» نقاط قوتی هم دارد که بیننده احیاناً دلزده اش را همچنان کنجکاو دیدن اپیزودهای بعدی نگهدارد: سریال بسیار پرلوکیشن است و تنوع بصری خوبی برای تماشاگران مشکل پسند فراهم کرده است. ترابی در طراحی و اجرای سکانس های شلوغ و پرتعداد مثل فلاش بک آغازین و بخش های حضور پلیس در صحنه های وقوع جرم بسیار حساب شده عمل می کند و وعده صحنه های پرکشش و جذاب اکشن در قسمت های بعد را می دهد. حضور کلیدی پسر نوجوان در داستان و دیدارهایش با زن مرموز همسایه ضمن ایجاد کنجکاوی بخاطر انگیزه زن و اهداف پنهانش، طیف سنی نوجوان را هم به تماشای کار ترغیب می کند و با رعایت اندازه نمایش خشونت در همین دو اپیزود نشان می دهد که حواسش به تناسب محتوای اثر با این مخاطبان جدید بوده است. در نهایت اینکه « برتا؛ داستان یک اسلحه» هرچند شروع ایده آلی برای یک سریال پرمخاطب از یک پلتفرم سرشناس ندارد ولی نشانه های قابل قبولی ارائه م یدهد که در ادامه و پس از راه افتادن قصه، کاستی های دو اپیزود اول را جبران کند. باید منتظر ماند و دید سازندگان اثر چقدر به این نشانه ها وفادار می مانند.
