25 اردیبهشت 1398 – 09:06
خانواده جوانی به نام فرشاد خرداد سال 97 به مأموران خبر دادند او گم شده است. آنها گفتند او آخرین بار با فردی به نام حامد قرار داشت و گفته بود با حامد برای گردش بیرون میرود.

به گزارش شرق، مأموران سراغ حامد رفتند. او گفت: من و فرشاد چند ساعتی با هم بودیم و بعد فرشاد از من جدا شد. دیگر نمیدانم کجا رفت و چه کرد.
هرچند حامد خبرداشتن از فرشاد را انکار کرد، مأموران با ردیابی تلفن همراه مقتول و متهم متوجه شدند آنها ساعات طولانی در یک مکان بودند و بعد هم تلفن همراه مقتول در همان مکان خاموش شده اما فرشاد محل را ترک کرده است. به این ترتیب، حامد بعد از چندین بار بازجویی سرانجام اعتراف کرد دوستش را به قتل رسانده است.
حامد گفت: فرشاد مدتها بود که من را اذیت میکرد. از کارهایش خسته شده بودم. هر کاری کردم دست از سرم بردارد، فایده نداشت. روز حادثه هم او را بیرون از خانه کشاندم و گفتم باید دست از کارهایش برfy”>در این هنگام رئیس دادگاه گفت: ادعا کردی فرد معتقد هستی آیا نمیدانی کشتن یک مسلمان گناه است؟ چرا دست به این کار زدی؟ اگر او مرتکب تجاوز شده بود، چرا به پلیس خبر ندادی؟ ضمن اینکه مسئله تجاوز را در دادگاه مطرح کردی و پیش از آن در جلسات بازجویی گفته بودی مورد آزار و اذیت قرار گرفتی اما حالا میگویی به تو تجاوز شده است چرا دو ادعای جداگانه کردی؟
متهم گفت: من قصدم کشتن نبود. میخواستم با او صحبت کنم و از راه گفتوگو وادارش کنم که دیگر این کار را نکند اما قبول نکرد و مجبور شدم بکشمش. در بازجوییها هم به خاطر غرور کاذبم چیزی نگفتم.
بعد از گفتههای متهم، رئیس دادگاه برای احضار دوست مشترک متهم و مقتول و شنیدن صحبتهای او وقت رسیدگی را تجدید و ادامه رسیدگی را به بعد موکول کرد.
انتهای پیام
