
مرحوم عماد افروغ _از نظر شخصی خودم_، مرد نازکاندیش و البته ژرفنگر، نماینده ای متفاوت با قریب به اتفاق نمایندگان آن دوره و ادوار بعدی مجلس بود. حضورش در مجلس چون نسیمی بود که در روزگار تنگ و تاریک روزمرگی و واپس روی، بوی اندیشه میآورد. شوکی بود بر تن خموده سیاست آن روزگار. هرچند این صراحت و تیغ نقدش به مذاق بسیاری از سیاسیون خوش نیامد. شگفت نیست که در چنین روزگاری، مردی چون او را در واپسین سال نمایندگیاش از ریاست کمیسیون فرهنگی به زیر کشند و عباسعلی اختری را بر جایش نشانند.
بگذریم… عماد افروغ، در روزگار احمدینژاد، تمام قد، در برابر سپردن وزارت کشور به مصطفی پورمحمدی ایستاده بود. میگفت این انتخاب، زهری است به جان عرصه عمومی.
روزی، وقتی گرد و غبار وزارت پورمحمدی کمی فرو نشست، در راهروی مجلس از او پرسیدم: «چطور شد که دیگر از حال و روز عرصه عمومی و کار پورمحمدی، نقدی نمیکنی؟» لبخندی زد، که انگار طعنهای به دنیا در آن پنهان بود، و گفت: «نقد همیشه لازم است، اما بگذار قصهای برایت بگویم.» و رفت سراغ مثالی و مثلی: «نمدفروشی بود که هر صبح، شاگردش را پیش از باز کردن دکان، کتک میزد. شاگرد، مات و مبهوت، میپرسید: چرا میزنی؟ ارباب میگفت: میزنم که حواست به نمدها باشد، نبرندشان. روز بعد، باز همان کتک و همان پرسوجو. تا اینکه یک روز، ارباب آمد و دید نمدها غارت شده نیاوردید و تقصیرها را روی آنها نندازید. این ناترازیها ثمره “ناترازهای مدیریتی” یا همان سوء مدیریتهای همه این سالهاست و تداوم آن کار را سنگینتر و سختتر میکند. بپذیرید که شما باید چاره کنید و ملت هم بله باید همراهی کنند؛ نه اینکه همه بارها روی یک جامعه باشد و شما هر روز با تکرار دردها، زخمها را عمیقتر کنید.
این ملت، حالش چندان خوش نیست. دولت، که طبیب این تن زخمی است، باید پیش از همه درد را بشناسد. چشم به منافع ملی بدوزد و ببیند حال ملت را چه چیز خوب میکند.
رئیسجمهور حتما خوب میداند که وصیت امام علی(ع) به مالک، همهاش حول حرمت مردم میچرخد، حول شأن و بر مدار حال خوبشان. وظیفه حاکم است که این حال را پاس بدارد. ضمن اینکه اساسا حاکم خوشبخت، آن است که بر مردمی خوشبخت حاکم باشد. فرمان دادن بر جماعتی دردمند و بیچیز، نه عزت است، نه افتخار. آخر، پادشاهی بر گورستان، که اعتباری ندارد. ما حال خوب و حال نیکوترین نیاز داریم.این را هم دریابید.
* دبیر اجتماعی تابناک
