شهید اهل مطالعه بود و دیگران را برای این کار تشویق میکرد. اخلاقش طوری بود که تا خواندن یک کتاب را تمام میکرد سریع کتاب دیگری را به دست میگرفت و برای خواندنش وقت میگذاشت. من را نیز بر خواندن کتاب تشویق میکرد. حتی اولین چیزی که در دوران نامزدی با هم خریدیم کتاب بود. آن کتاب «مفاتیح الحیات» بود
جوان آنلاین: سرهنگ دوم پاسدار شهید محمدصادق عالیزاده معاونت نیروی انسانی سازمان بسیج مستضعفین بود که در تجاوز هوایی رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. از همکاران و خانواده شهید نقل است که ایشان همواره دائمالوضو بود و مانند اسمش در کارهایش صداقت داشت. شهید عالیزاده متولد شهریور ۱۳۶۵ بود و در سن ۳۹ سالگی در حالی که وضو گرفته و منتظر شنیدن اذان ظهر بود، با اصابت موشک صهیونیستها به شهادت رسید. در گفتوگو با الهام درویش همسر شهید، برگهایی از زندگی او را مرور کردیم.
خانواده شهید عالیزاده گویا اهل جبهه و جنگ بودهاند؟
آقا محمدصادق از یک خانواده کم جمعیت بود. فقط یک خواهر و برادر بودند که در حال حاضر با شهادت محمدصادق خواهر ایشان به عنوان تنها فرزند خانواده باقی مانده است. شهید فرزند دوم خانواده بود و خواهر ایشان از وی بزرگتر هستند. همسرم محمدصادق متولد کرمانشاه بود. آنجا نیز بزرگ شده بود و بعدها به علت شرایط کاری پدرشان به تهران آمده و ساکن شهرک شهید محلاتی شده بودند. دوره نوجوانی شهید در این محله سپری شده بود. خانواده همسرم خانوادهای بسیار ولایتمدار و مذهبی هستند و پدر شوهرم در جنگ هشت سال دفاع مقدس به صورت داوطلبانه در جبههها حضور داشتند و ماهها با دشمن بعثی جنگیده بودند.
پس خط جهاد در خانواده شهید موروثی است؟
بله، غیر از پدر شهید که رزمنده بودند، داییهای همسرم نیز از همان بدو تأسیس سپاه، پاسدار شده بودند و در جبههها حضور فعالی داشتند. آقا محمدصادق از زمانی که به تهران منتقل شده بود نوجوانی خود را در بسیج مسجد امام حسن مجتبی (ع) واقع در محله شهرک شهید محلاتی گذراند و بیشترین فعالیتش در داخل پایگاه بسیج امام حسن مجتبی (ع) بود. با تشکیل حلقهها صالحین در بخش پایگاه بسیج به دیگر نوجوانان محله خدمترسانی علمی و معنوی داشت. هنگامی که من با شهید ازدواج کردم همچنان فعالیتهای بسیجی خود را داشت و با داشتن همسر و فرزند عضویت خود را در بسیج محله قطع نکرد. همچنان در تمام ایستهای بازرسی شرکت میکرد و بسیار فعال بود. اخلاق پدرشوهرم طوری بود که وقتی میدید کسی از بستگان یا فامیل از لحاظ رفتاری نامناسب است، رفت و آمدش را با آنان قطع یا محدود میکرد. برایشان خیلی مهم بود که بچههایش با چه کسانی رفت و آمد داشته باشند.
چطور شد همسرتان تصمیم گرفتند در سپاه مشغول خدمت شوند؟
آقا محمدصادق با توجه به فعالیتهایی که در بسیج مسجد داشت تصمیم گرفت ادامه فعالیتش را به صورت رسمی در ارگان سپاه داشته باشد. برای همین در سپاه مشغول خدمت شد. یکسال طول کشید تا بتواند تمام مراحل گزینش سپاه را طی کند. اردیبهشت ۱۳۹۲ در معاونت تعلیم و تربیت سازمان بسیج مستضعفین مشغول خدمت شد. دو ماه از استخدامش در سپاه میگذشت که به خواستگاری من آمدند.
نحوه آشنایی خانوادههایتان چطور بود؟
شهید به یکی از دوستان هم محلیاش گفته بود از همسرتان بخواهید دختر خانمی برای من پیدا کنند. شرطش هم این بود که آن دختر مذهبی و ولایی باشد. همسر دوست آقا محمدصادق هم دانشگاهی من بود و آمد به من گفت چنین پسری هست و اخلاق خوبی هم دارد. در سپاه کار میکند و خانواده مذهبی دارد. از این طریق ما با هم آشنا شدیم. او برای خواستگاری منزل ما آمد. من بیشتر ملاکم اخلاق و ایمان ایشان بود. واقعاً پسر با اخلاق، با ایمان و با خدایی بود. میدانستم که شغلش حساس است و در بخش نظامی کار میکند، ولی خیلی با این شرایط مشکل نداشتم و به خاطر ایمان و اخلاقش پذیرفتم با شهید زندگی کنم.
