شنبه ۱۴ شهريور ۱۴۰۵ – ۱۸:۵۴
اگر آمار مطرح شده درباره مصرف سیگار در میان دانشآموزان را جدی بگیریم، دیگر با یک آسیب اجتماعی معمولی مواجه نیستیم؛ با یک هشدار ملی روبهرو هستیم. در کشوری که حدود ۱۶ میلیون دانشآموز دارد، سخن گفتن از شیوع ۲۰ تا ۳۰ درصدی تجربه یا مصرف سیگار در میان این جمعیت، به معنای آن است که مسئله از مرز نگرانیهای فردی و خانوادگی عبور کرده و به مسئلهای درباره آینده سرمایه انسانی کشور تبدیل شده است.
نگرانکنندهتر از خود عدد، سن و موقعیتی است که این تجربه در آن شکل میگیرد. مدرسه باید امنترین محیط برای رشد فکری، اجتماعی و اخلاقی یک نوجوان باشد؛ اما وقتی سیگار راه خود را به میان دانشآموزان باز میکند، باید پرسید چه اتفاقی در بیرون و درون مدرسه افتاده که یک نوجوان به جای ورزش، کتاب، هنر و تجربههای سازنده، با دود و نیکوتین به استقبال بزرگسالی میرود؟
مرز میان «تجربه» و «وابستگی» نیز آن قدر باریک است که نمیتوان با این تصور که «فقط یک نخ سیگار است» از کنار آن عبور کرد. بسیاری از آسیبهای بزرگ اجتماعی، از همان تجربههای کوچک و به ظاهر بیاهمیت آغاز میشوند؛ جایی که کنجکاوی، فشار همسالان، اضطراب، مشکلات خانوادگی یا میل به پذیرفتهشدن، نوجوان را به سمت رفتاری سوق میدهد که ممکن است به تدریج به عادت تبدیل شود.
اما بخش تلختر ماجرا اینجاست: اگر امروز درباره سیگار در مدارس هشدار میدهیم، فردا ممکن است با نسلی روبهرو شویم که بخشی از توان و استعداد خود را پیش از ورود جدی به جامعه از دست داده است. سرمایه انسانی یک کشور فقط کارخانه، نفت، معدن و منابع مالی نیست؛ مهمترین سرمایه، همان نوجوانی است که قرار است چند سال بعد پزشک، مهندس، معلم، پژوهشگر، کارآفرین یا مدیر این کشور باشد.
از سوی دیگر، نباید اعتیاد را فقط در چهرههای کلیشهای و در طبقات خاص جامعه جستوجو کرد. اعتیاد و رفتارهای پرخطر میتوانند به سراغ افراد تحصیل کرده و حتی نخبگان نیز بروند. این واقعیت نشان میدهد که تحصیلات به تنهایی واکسن مصونیت در برابر آسیبهای اجتماعی نیست. جامعهای که میخواهد با اعتیاد مبارزه کند، باید به ریشههای روانی، اجتماعی و فرهنگی آن نیز توجه کند.
نمیتوان با چند بخشنامه، چند جلسه آموزشی و چند پوستر هشداردهنده، مسئلهای با این ابعاد را حل کرد. نوجوانی که تحت فشارهای روحی، اجتماعی و اقتصادی قرار دارد، بیش از آنکه به شعار نیاز داشته باشد، به گفتوگو، حمایت روانی، نشاط اجتماعی، امکانات ورزشی و فرهنگی و احساس امنیت نیاز دارد.
اگر آمار ۲۰ تا ۳۰ درصدی مطرحشده دقیق باشد، باید پرسید چرا چنین وضعیتی شکل گرفته و مسئولیت چه نهادی است؟ خانواده؟ مدرسه؟ وزارت آموزش و پرورش؟ نهادهای فرهنگی همچون سینما و نمایش خانگی که مصرف سیگار و الکل را عادی انگاری میکنند؟ نظام سلامت؟ رسانهها؟ یا مجموعهای از همه این عوامل؟
پاسخ البته نمیتواند انداختن تقصیر بر دوش یکدیگر باشد. وقتی پای سلامت و آینده میلیونها دانشآموز در میان است، مسئولیت نیز جمعی است. نمیتوان سالها درباره آسیبهای اجتماعی هشدار داد و سپس با دیدن نتیجه، صرفاً از «نگرانی» سخن گفت. این انفجار، اگر واقعاً در حال رخ دادن باشد، انفجاری نیست که صدای آن را بشنویم. صدای آن شاید سالها بعد در افت سلامت، کاهش بهرهوری، افزایش آسیبهای اجتماعی و از دست رفتن بخشی از ظرفیت نسل آینده شنیده شود. مسئله فقط سیگار نیست؛ مسئله نسلی است که باید آینده کشور را بسازد. اگر امروز نتوانیم از این نسل مراقبت کنیم، فردا شاید برای نجات سرمایه انسانی کشور بسیار دیر شده باشد.
نگرانکنندهتر از خود عدد، سن و موقعیتی است که این تجربه در آن شکل میگیرد. مدرسه باید امنترین محیط برای رشد فکری، اجتماعی و اخلاقی یک نوجوان باشد؛ اما وقتی سیگار راه خود را به میان دانشآموزان باز میکند، باید پرسید چه اتفاقی در بیرون و درون مدرسه افتاده که یک نوجوان به جای ورزش، کتاب، هنر و تجربههای سازنده، با دود و نیکوتین به استقبال بزرگسالی میرود؟
مرز میان «تجربه» و «وابستگی» نیز آن قدر باریک است که نمیتوان با این تصور که «فقط یک نخ سیگار است» از کنار آن عبور کرد. بسیاری از آسیبهای بزرگ اجتماعی، از همان تجربههای کوچک و به ظاهر بیاهمیت آغاز میشوند؛ جایی که کنجکاوی، فشار همسالان، اضطراب، مشکلات خانوادگی یا میل به پذیرفتهشدن، نوجوان را به سمت رفتاری سوق میدهد که ممکن است به تدریج به عادت تبدیل شود.
اما بخش تلختر ماجرا اینجاست: اگر امروز درباره سیگار در مدارس هشدار میدهیم، فردا ممکن است با نسلی روبهرو شویم که بخشی از توان و استعداد خود را پیش از ورود جدی به جامعه از دست داده است. سرمایه انسانی یک کشور فقط کارخانه، نفت، معدن و منابع مالی نیست؛ مهمترین سرمایه، همان نوجوانی است که قرار است چند سال بعد پزشک، مهندس، معلم، پژوهشگر، کارآفرین یا مدیر این کشور باشد.
از سوی دیگر، نباید اعتیاد را فقط در چهرههای کلیشهای و در طبقات خاص جامعه جستوجو کرد. اعتیاد و رفتارهای پرخطر میتوانند به سراغ افراد تحصیل کرده و حتی نخبگان نیز بروند. این واقعیت نشان میدهد که تحصیلات به تنهایی واکسن مصونیت در برابر آسیبهای اجتماعی نیست. جامعهای که میخواهد با اعتیاد مبارزه کند، باید به ریشههای روانی، اجتماعی و فرهنگی آن نیز توجه کند.
نمیتوان با چند بخشنامه، چند جلسه آموزشی و چند پوستر هشداردهنده، مسئلهای با این ابعاد را حل کرد. نوجوانی که تحت فشارهای روحی، اجتماعی و اقتصادی قرار دارد، بیش از آنکه به شعار نیاز داشته باشد، به گفتوگو، حمایت روانی، نشاط اجتماعی، امکانات ورزشی و فرهنگی و احساس امنیت نیاز دارد.
اگر آمار ۲۰ تا ۳۰ درصدی مطرحشده دقیق باشد، باید پرسید چرا چنین وضعیتی شکل گرفته و مسئولیت چه نهادی است؟ خانواده؟ مدرسه؟ وزارت آموزش و پرورش؟ نهادهای فرهنگی همچون سینما و نمایش خانگی که مصرف سیگار و الکل را عادی انگاری میکنند؟ نظام سلامت؟ رسانهها؟ یا مجموعهای از همه این عوامل؟
پاسخ البته نمیتواند انداختن تقصیر بر دوش یکدیگر باشد. وقتی پای سلامت و آینده میلیونها دانشآموز در میان است، مسئولیت نیز جمعی است. نمیتوان سالها درباره آسیبهای اجتماعی هشدار داد و سپس با دیدن نتیجه، صرفاً از «نگرانی» سخن گفت. این انفجار، اگر واقعاً در حال رخ دادن باشد، انفجاری نیست که صدای آن را بشنویم. صدای آن شاید سالها بعد در افت سلامت، کاهش بهرهوری، افزایش آسیبهای اجتماعی و از دست رفتن بخشی از ظرفیت نسل آینده شنیده شود. مسئله فقط سیگار نیست؛ مسئله نسلی است که باید آینده کشور را بسازد. اگر امروز نتوانیم از این نسل مراقبت کنیم، فردا شاید برای نجات سرمایه انسانی کشور بسیار دیر شده باشد.
