انشا ماه رمضان | تحقیق در مورد ماه رمضان انشای ادبی و ساده با موضوع ماه رمضان

اولين جرقه‌ای كه ذهنم را روشن مي‌كند تو راه خانه است.

قيافه بچه‌ها هميشه سر زنگ انشا ديدني است! وقتي آقا معلم بطرف تخته مي‌رود و روي آن‌ با ماژيك مي‌نويسد: «موضوع انشا»؛ همه ی‌ی بچه‌ها سرك مي‌كشند و آن‌ها كه دورتر نشسته‌اند به تخته خيره مي‌شوند.

اولين جرقه‌ای كه ذهنم را روشن مي‌كند تو راه خانه است.

من فقرا را از نزدیک ندیده ام اما معلوم است که آنها زندگی خیلی سختی دارند و بیچاره ها خیلی زجر میکشند چون مامانم از یک هفته قبل از ماه رمضان همه ی اش دارد سبزی خرد میکند و گوشت و مرغ و ماهی هایي راکه پدرم خریده است را به زور در داخل یخچال جا میدهد .

خلاصه فقرا خیلی زندگی سخت و دردناکی دارند. داود پسر همسایه مان میگوید آقای معلم دینی کلاس پنجمی ها گفته اگه دو بار به دختر همسایه نگاه کنید روزه تان باطل میشود و ما دیروز که دختر همسایه مان داشت از کوچه رد می‌شد همین جوری داشتیم یه نظر نگاهش میکردیم تا رد شود که خشمگین شد و گفت چیه مثه سگ نگاه میکنین داود میگوید آقای دینی گفته هر کس فحش بدهد روزه اش باطل میشود .

ماه رمضان ماه مهمانی خداوند است و روزهای آن با روزهای دیگر سال تفاوت زیادی دارد. روزه گرفتن برای من کمی سخت است اما این ماه را خیلی دوست دارم و به نظرم تحمل سختی غذا نخوردن و گرسنگی و تشنگی ارزش لحظه های افطار را دارد که همه ما دور سفره افطار چمع می شویم و در حالی که به دعاهای بعد از اذان مغرب گوش می کنیم روزه خود را با یک خرما یا یک قاچ هندوانه و یا یک استکان چای باز می کنیم.

من افطار را خیلی دوست دارم اما بیدار شدن در سحری برایم سخت است چون در آن موقع میل زیادی به غذا خوردن ندارم اما اگر در زمان بین افطار تا خوابیدن در خوردن زیاده روی نکنیم راحت تر می توانیم سحری بیدار شده و یک وعده غذای کامل بخوریم تا برای روزه گرفتن انرژی کافی داشته باشیم.

سال گذشته ماه رمضان، با بچه های محلمان می رفتیم فوتبال بازی می کردیم.

من اما روزه می گرفتم. اما خیلی سخت بود، روز اولی که رفتیم فوتبال هوا خیلی گرم بود و منم چون کلی دویده بودم، حسابی خسته شده بودم. عرق میریختم و خیلی به اینکه روزه ام فکر نمی کردم.

ماه برکت زِ آسمان می آید
صوت خوش قرآن و اذان می آید

به راستی که روزه در ساعات اول بهشت است ولی در ساعات آخر کوه کندن است. در عصر در خانه با بی‌تابی از این اتاق تا آن اتاق می‌رفتم تا دقایق زود سپری شود اما دمادم غروب فقط چشمانم را بسته بودم. هر لحظه توانم نصف می ‌شد. زمان و به خصوص یک ربع مانده به اذان مانند یک سال می‌گذشت.

مقدمه :
انشای خود را با نام او آغاز میکنم که بخشنده گناهان و پناه بندگان عاصی است.

نمیخواهم در مورد معنویت سحرگاهان با شما بگویم ، چون حتی ما روزه داران هم بیشتر از درک معنویت سحرگاهی درگیر خوردن سحری عجله ای و بعد هم خوابیدن هستیم .

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *