فصل زمستان یکی از چهار فصل زیبای خداست. هوای سرد و دلچسب آن همراه با بلورهای درخشان برفش، خاطره انگیز ترین صحنه ها را می سازد. درست کردن آدم برفی با دماغ هویجی و شال گردن بافتنی زیبایش، لذت بخش ترین تفریحات زمستان است. زمستان، روز هایش کوتاه و شب هایش بلند است؛ آنقدر بلند که درخت ها و گل ها و سبزه ها، با لالایی اش به خواب می روند.
اما سلطنت آن زیاد طول نمی کشد به طوری که درختان از خواب زمستانی بیدار می شوند پرندگان باز می گردند خورشید دوباره گرم و درخشان می شود و آسمان دوباره آبی رنگ می شود آن موقع است که شیشه ی پر از برف اتاق من تمیز می شود و آنگاه است که می گویم بدرود بر زمستان و درود بر بهاران.
زمستان یک فصلی که بعد از فصل پاییز است. در زمستان روی درختها برف می ریزد. وقتی که برف باریدن تمام می شود ما می توانیم در زیر درخت برویم و آن را تکان تکان بدهیم تا دوباره برف ببارد. من این کار را دوست می دارم. مادر من این کار را دوست نمی دارد. چون هروقت من این کار را می کنم مادرم من را کتک می زند و میگوید این کارو نکن. سرما می خوری ولی من این کار را می کنم. مادرم برای اینکه من درختها را تکان تکان می دهم من را کتک می زند. مادر من زن مهربانی است. من او را دوست می دارم. او برای درختها که تکان تکان می دهم دلش می سوزد و من را کتک می زند. خانم معلم ما زن چاقی است . او می گوید درختها در فصل زمستان خوابیده اند و دوباره در فصل بهار بیدار شدند. زمستان یک فصلی هست که در آن هوا سرد بوده است. ما در خانه بخاری داریم. ما باید در آن نفت بریزیم . یک شب که خیلی در آن سردم بود از رختخوابم بلند شدم و به نزد پدرم رفتم و او را با سرعت تکان تکان دادم تا بیدارش کنم و به او بگویم که سردم بوده است. وقتی او را بیدار کردم او من را در آغوش گرفت و من را در زیر پتوی خودم گذاشت. در زمستان باران هم می بارد و روی زمین جمع می شود. همیشه پاهای من در زمستان یخ زده بوده است. در زمستان ممکن است مردم بمیرند. در پارسال یکی از همسایه های ما از سرما مرد. آنها بخاری نداشته اند. ما بخاری داریم . بخاری خیلی چیز خوبی است و در زمستان ما خیلی لازم داریم. در زمستان پرنده های قشنگ به مسافرت می روند و کلاغ می آید. کلاغ قارقار می کند. آنها برای درختها لالایی می گویند وگرنه درختها خوابشان نمی توانند ببرد. وقتی درختها در خواب هستند پدرم شاخه های آنها را میبرد. او می گوید آنها در خواب هستند و دردشان نمی شود. من در زمستان آدم برفی درست کرده ام. مــن در حیات آدم برفی درست کرده ام. آدم برفی من هیچوقت دماق ندارد. آدم برفی من نمی تواند نفس بکشد و زود می میرد. من در کارتن دیده ام که دماق آدم برفی از هویج است. مادرم به من هویج داده است. ولی یک بار من در آشپزخانه رفتم و یک دانه هویج که داشتیم دزدیدم و آن را دماق آدم برفی کردم و او توانست که نفس بکشد و خیلی خوشحال شد. وقتی مادرم فهمید خیلی خندید. من در فصل زمستان خیلی بیشتر کتک می خورم و نمی دانم چرا اینجوری است. من فصل زمستان را دوست می دارم. این بود انشای من.
انشای خود را آغاز میکنم با نام خداوند مهربانی که آفرید فصل زیبا زمستان را.
در زمستان زمین پیراهن سفید خود را بر تن کرده و به استقبال این فصل می رود، درختان به خواب زمستانی میروند، من شروع و پایان زمستان را دوست دارم، چون شروع فصل زمستان با شب یلدا همراه است و پابان آن با عید نوروز.
زمستان همیشه حامل برف و باران و سرما بوده است وهمیشه خواهدبود.
فصلی که روح ازبدن طبیعت خارج می شودوبه خواب موضعی می رودتا که نوروز و بهار فره برسد
زمستان، فصلی است که وقتی از خواب بیدار می شویم هنوز همه جا تاریک است . فصلی است که دوست داریم بخوابیم . زمستان یعنی شاید فردا سوخته باشم، شاید هم قرار است یک عمر بسوزم …یعنی زهرا سرما خورده، یعنی زینب لباس پشمی ندارد، فاطمه امسال هم چکمه نمی خرد. یعنی سیران می خواهد دکتر شود و همه سرما خورده ها را درمان کند. مریم هر روز کتک می خورد . یعنی معلم عزیزمان یک سال پیرتر شد.
زمستان یعنی وقتی به معلم عزیزمان سلام می کنیم صدایمان بلرزد، معلم عزیزمان حالمان را بپرسد، ما بگوییم خوبیم . پاهایمان سردشان است، خواهر فاطمه دارد عروس می شود، مریم دفتر مشقش را جا گذاشته و دعا می کند معلممان نفهمد، بخاری خاموش است، هنوز مدرسه، گاز کشی نشده و کدخدا روز به روز چاقتر می شود. تخته هنوز گچی است، معلم آسم می گیرد، لاغر می شود، دستهایش پینه می بندد، زهرا دیگر اجازه ادامه تحصیل ندارد، بابا جان شال گردنش را دیگر نمی خواهد، پدر مریم زن دوم گرفته،، پدر زینب زندان است، سیران می خواهد دکتر شود ….آه سیران، سیران ….
کوهستانهای پوشیده از برف در فصل زمستان، منظرهای بسیار زیبا و دیدنی دارند. سپیدی برفها در شیبهای تند کوه و زلالی جویبارهای یخزده، طبیعت کوهستان را به بهشتی زمینی تبدیل میکند. زیباییهای این فصل در کوهستان جلوهی دیدنیتری دارد. چهرهی واقعی زمستان را در کوهستانها و کوهپایهها بهتر میتوان دید.
آبشارهای زلال کوهستانی در سرمای شدید زمستان بهطور کامل یخ میزنند و آبشارهای یخی شگفتانگیز و باشکوهی را ایجاد میکنند که چشم هر بینندهای را به خود خیره میکند. غارها و صخرهها نیز در اثر یخبندان ظاهری بسیار زیبا و جذاب پیدا میکنند. حیات وحش کوهستان نیز در زمستان با چالشهای زیادی روبروست. خرسهای قهوهای کوهستاننشین در زمستان به خواب عمیق و طولانیمدتی فرو میروند. آنها غارها را برای خوابیدن انتخاب میکنند تا از سرما و برف در امان باشند. این خرسها قبل از شروع خواب زمستانی، مواد غذایی فراوانی مانند ماهیهای رودخانه، حشرات، انواع میوههای جنگلی و عسل را ذخیره میکنند تا انرژی بدنشان به میزان کافی افزایش یابد.
فصل زمستان همواره برای موجودات زنده چالشبرانگیز بودهاست. سرمای طاقتفرسا و کمبود غذا، بقا را برای حیوانات و پرندگان دشوار میسازد. اما نکتهی جالب این است که پرندگان کوچک با چه زیرکی و هوشمندی راههایی برای ادامه حیات در این شرایط سخت به دست میآورند. در این نوشته، قصد دارم با جزئیات بیشتری به بررسی زندگی پرندگان در زمستان بپردازم.
سایر پرندگان مهاجر مانند بلبل، مرغابی، لک لک و پرستوی دریایی نیز راهی مسیرهای طولانی به سوی جنوب میشوند. برخی از این پرندگان هزاران کیلومتر را طی میکنند تا به مقصد برسند. البته متاسفانه تعداد زیادی از آنها در این مسیر طولانی جان خود را از دست میدهند. اما تمام پرندگان به مهاجرت روی نمیآورند. برخی از آنها در فصل سرما در مناطق خود باقی میمانند. مانند گنجشک، زاغ، جغد، کلاغ و عقاب که در محل زنگیشان میمانند. آنها نیز باید راهحلهایی برای تأمین غذا و حفظ گرما پیدا کنند. گنجشکها و سایر پرندگان کوچک دانهها و غلات ریخته شده در مزارع و پارکها را جمعآوری میکنند. زاغها و کلاغها در شهرها غذاهای باقیمانده را میخورند. پرندگان شکاری مثل عقاب و شاهین نیز با شکار موشها و سایر جانوران کوچک زندگی میکنند.
قلم را در دستانم میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم. البته بر همگان واضح و مبرهن است که فصل زمستان فصل خیلی خوبی است و به نظر ما این فصل یکی از 4 فصل خوب سال می باشد!!!! ما زمستان را به چند دلیل خیلی دوست داریم که مهمترین دلیلش هم این است که شب چله و چهارشنبه سوری در این فصل قرار دارد و ما میتوانیم مقدار زیادی ترقه زیر پای دختر همسایه بیندازیم و حسابی خوشمان بیاید!! البته این فصل مزایای زیادی هم دار…د که یکی از آن تعطیلی زیاد مدرسه ها می باشد!!! البته اگر از بعد کارشناسی هم به این فصل نگاه کنیم میتوانیم فواید دیگری هم ببینیم!! و چون پدرمان بگفته خودش یکی از کارشناسان خبره در امر زمستان میباشد!! ما نیز اطلاعاتمان در مورد این فصل زیاد است!! برفهایی که در زمستان میبارند به چند دسته تقسیم شده اند که ما با استفاده از اطلاعات بابایمان آگاهی زیادی نسبت به آن داریم!! بابایمان به وقت بارش برف با یک پاروی خیلی خوب میرود و برفهای خانه های مردم را پارو میکند و از این راه پول خوبی بدست می آورد و به همین خاطر است که برف را خوب میشناسد و میتواند حسابی برایمان در مورد نوع برف صحبتهای کارشناسی کند!!! البته زمستان ایراداتی هم دارد که مهمترینش سردی هوا می باشد که در این شرایط هم انسان باید به فکر راه چاره باشد و بابایمان که انسان خیلی تیز هوشی می باشد راههای صحیح مصرف انرژی را میداند!! بطور مثال او در شبهای زمستان مادرمان را محکم بغل میکند و میمالد تا مادرمان از سرما تلف نشود!!! ما تصمیم داریم وقتی بزرگ شدیم یک بخاری خیلی بزرگ بخریم تا مادر فرزندانمان از سرما نلرزد و ما مجبور نباشیم او را هی بغل کنیم!!!! البته بابایمان یک مثال خیلی جالب هم در مورد خانوم ها دارد!! او می گوید در زمستان آنجایمان قندیل میبندد اما نمیدانم جطور این خانومها بدون جوراب به بیرون میروند و سردشان نمی شود!!! البته ما هنوز نفهمیدیم کجای بابایمان قندیل میبندد!!! ما راههای بسیاری برای تفریح در زمستان بلد هستیم که یک مقداری از آنها را برایتان شرح میدهیم تا شما هم یاد بگیرید!!! راه اول اسکی کردن میباشد که به عنوان یک ورزش خیلی مفرح در دنیا شناخته شده میباشد! طریقه اسکی به این صورت میباشد که بعد از بارش برف مقداری زمین مورد نظر را لگد مال نموده تا برفش سفت شود و بعد به وسیله یک کفش که زیرش صاف میباشد بر روی آن بسرعت دویده و بایستیم!!! این یکی از ورزشهای مورد علاقه ما است که در آن تبحر خاصی داریم!!!! ورزش بعدی ساخت آدم برفی میباشد که اکثر شما بلد میباشید!! بابایمان یک بار با آقا جعفر باجناقش یک آدم برفی خیلی بزرگ ساخته بودند که ما خیلی از آن خوشمان آمده بود و یک بادمجان هم پایینش زده بودند که مادر و خاله مان از آن خیلی خوششان آمده بود!! البته به نظر ما آدم برفی بدون بادمجان زیباتر میباشد!!! ورزش مفرح سوم هم این است که گلوله برفی بسازید و جایی قایم شوید و مردمی که مثل خنگها در حال عبور هستند را بزنید و بعد بخندید!!! خواهرمان هم فصل زمستان را خیلی دوست دارد و همیشه در این فصل با دوستش که یک پیکان جوانان گوجه ای خیلی قشنگ دارد به گردش میروند و خوش به حالشان میشود!! البته فصل زمستان یک ایراد دیگری هم دارد که خیلی خصوصی میباشد!! و آن این است که نباید بعد از بارش برف بروی دیوار مستراح همسایه رفت و دخترش را دید زد چون اثر پای آدم بر روی دیوار میماند و آقا جهان پدر آدم را در می آورد!!!! ما از این انشا نتیجه میگیریم که فصل زمستان فصل خیلی خوبی میباشد و ما باید قدر آن را بدانیم!!!!!
برای پایه تحصیلی کودکان -نوجوانان
متن انشا :
زمستان همیشه حامل برف و باران و سرما بوده است وهمیشه خواهدبود.
مقدمه انشا در مورد زمستان
به نام خالق زیبایی ها،زیبایی که با تغییر هر فصل در پیش روی ما قرار می دهد،زیبایی هایی مانند سفیدی و پاکی برف های زمستان.
اما زمستان فصل زیبای خدا، پر است از شگفتی،بارش دانه های معصوم برف شهر و درختان را سفید پوش می کند.دوبار شهر پر می شود از فریاد کودکان که با شوق آدم برفی می سازند و شال گردن خود را به مهربانی دور گردن انها می اندازند.کوچه ها پر می شود از صدای دورگردی که لبو و باقالی داغ می فروشد،و خوردنش که در هوای سرد عجیب می چسید. زمستان فصل زیبای خداست.
موضوع: زمستان؛ فصلی که زمین نفس عمیق میکشد
بدنه: وقتی اولین دانههای برف با سکوتی عجیب از آسمان به زمین میآیند، انگار تمام همهمههای جهان خاموش میشود. زمستان برای من فقط سردی هوا نیست؛ صدای خشخشِ چکمهها روی برف، طعم گسِ خرمالوی لبِ طاقچه و بخار گرمی است که از فنجان چای بلند میشود. در این فصل، خیابانها شبیه به تابلوی نقاشیِ سیاهوسفیدی میشوند که درختان عریانش با غرور، شکوفههای یخی را بر شانههایشان حمل میکنند. اگرچه دستها در جیبها پنهان میشوند و صورتها از سرما سرخ میگردد، اما دلها به واسطه دورهمیهای شبانه و هرمِ گرمای کرسیها، به هم نزدیکتر میشود.
مقدمه :
به دل نا گفته صدها حرف دارم
میان سینه زخمی ژرف دارم
به روی پوستین سالخوردم
زمستان در زمستان برف دارم
زمستان فصل سردی وبرف های سپیدی است که،روی پشت بام خانه ها،بیش ازپیش خودنمایی می کند.
