مقدمه انشا در مورد برف کوتاه
انشا خود را با نام خالق و آفریننده برف،این پدیده شگفت انگیز و زیبا آغاز می کنم.
با آمدن زمستان درختان برگ های خود را روی زمین می ریزند و به خواب زمستانی می روند تا برای شکوفایی در فصل بهار آمده شوند.در این زمان بارش دانه های زیبا و شگفت انگیز برف همه جا را سفید پوش می کنند و شادی را به شهرهای ما می آورد.برف،این دانه های سفید و پاک بهانه ایی برای لبخند زدن کودکان و بزرگان هستند و به ما می گویند که سیاهی ها مانندنی نیستند این سپیدی ها هستند که با آمدن خود همه جا را می گیرند و روح تازه ای به ما بخشند. برف این نعمت زیبا خداوند با آمدنش شور و شوقی وصف نشدنی در دل همه ما می اورد.
مقدمه انشا در مورد روز برفی و زمستان
قلم خیس برمیدارم و انشای در مورد برف و زمستان را به نام خدای خویش آغاز می کنم.
چقدر دلتنگ روزهای برفی کودکیم هستم. وقتی آدم برفی آماده شد شال گردن و کلاه صورتی ام را دورش انداختم تا به خیال خودم آدم برفی سردش نشود.ان روزها به سرعت گذشت و ما بزرگ شدیم حالا من از پشت پنجره کوچک خانه به بچه های خیابان نگاه میکنم که با ذوق و شوق فراوان آدم برفی می سازنند و برف بازی می کنند.زمستان فصل زیبای کودکی هایم با دانه های برف های جادویش دوباره از راه رسید و همه جا را سپید پوش کرد.شال و کلاهم را می پوشم و دوربین عکاسی ام را بر میدارم تا از این منظره های زیبا عکسای کنم حیف است باید از این هوای زیبا زمستانی لذت برد باید دانه های جادویی برف ها را لمس کرد باید همین حالا زندگی کرد.
مقدمه:
تنه ي انشاء:
زمانی کـه هوا رو بـه سردی برود و زمستان رخت پهن کند، آسمان شور و شوق برف و بارش میگیرد. ابرهای سیاه را مهمان خود می کند و ازآن برف هاي سفید بـه رنگ مروارید را بر زمینش می بارد. عده ایی پس از بارش برف میخندند و برای ساختن آدم برفی سر از پا نمی شناسند و عده ایی دیگر دلخوش اند برای تماشای آن زیبایی خدادادی پشت قاب پنجره، درحالی کـه فنجان چای داغ در دستانشان اسـت.
برف یک نعمت است و نعمت های خدا همیشه زیبا و خوبند اما یادمان باشد بعضی وقت ها نعمت ها و شادی ها ی ممکن است برای یک خانواده فقیر غصه باشد نه شادی ، مثل عید که ما خوشحالیم ولی یک کودک یتیم بدون یک لباس نو و آجیل و شیرینی هیچ عیدی را تجربه نمیکند و مثل برف ….
خدایا به امید تو …
پس از سپری شدن یلدا زمستان قدم در خانه های مان گذاشته و ما را مهمان فصل سرد و برفی خویش می کند.
با فرا رسیدن زمستان در صبح های زود سرما بیش تر خود نمایی کرده و موجب یخ زدن آب های جاری در جوی ها و آب های جمع شده در چاله های کوچک گوشه ی کوچه ها و خیابان ها می شود که با گذر از صبح و رسیدن ظهر، تابش آفتاب نیمه جان، آب های یخ زده را کم کم آب کرده و دوباره روان می کند.
موضوع انشا : خاطره یک روز برفی
مقدمه :
در این انشا میبایست یک خاطره از یک روز برفی را تعریف کنم … اما فکر کردم بهتر است بجای تعریف خاطرارت تکرای خودم از برف بازی و ساختن آدم برفی ، خاطره ای از آیت الله حسن زاده آملی در یک روز برفی را تعریف کنم که مربوط میشود به سخت کوشی استاد ایشان -مرحوم حضرت علامه ابوالحسن شعرانی- در تدریس و علم و دانش .
وقتی من در خدمت ایشان که بودم، در سال تعطیلی نداشتیم.
زمستان اسـت دی و بهمن غبارآلود، سقف آسمان کوتاه و زمین دلمرده دانه هاي زیبای برف هم چون کبوتران سپید بالی بر پهنای زمین فرود میآیند و جای پای عابرانی کـه از خیابانها گذشتند را پر میکنند. برف بهانه اي برای خندیدن اسـت برای اینکه بدانیم سیاهی و ناراحتی ها پایدار نبوده و میتواند پایان شب سیه سپید باشد.
برف، این نعمت فوق العاده آرام و بی سر و صدا می بارد سیاهی ها را می بلعد و زمین را هم چون پنبه سفید می کند. دراین سوز و سرمای زمستان در حالی کـه برف میآید و میتواند فرصتی باشد برای برف بازی و شادی کردن و این قدرت گرمابخش برف اسـت کـه با همه ی سردی اش میتوانیم بیرون برویم و آدم برفی بسازیم و شادی باشیم و لذت ببریم.
