25 آبان 1398
از اون بالا، پایین رو نگاه کردم، خیلی ترسناک و تاریک بود. خدا رو شکر کردم که اون پایین نیستم، احساس سبکی میکردم. انشاءالله من هم شهید میشم.
بُرشهایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «میرزا محمد پدر کردستان» به کوشش علی اکبری گردآوری شده است را منتشر میکند.
روایت سی و ششم؛ منتظری
اوائل شهادت ناصر کاظمی بود. پهلوی بروجرودی نشسته بودم و او بدجوری توی فکر بود. از او پرسیدم: خیلی تو همی! چی شده؟
گفت: راستش، یه خوابی دیدم که بدجوری منو توی فکر برده!
