اندر حکایت اکبر اسماعیلی و گل‌دوزی لباس ابراهیم

آن اوایلی که من صفحه محرمانه را دست گرفته بودم، این صفحه خیلی متنوع‌تر از حالایش بود

آن اوایلی که من صفحه محرمانه را دست گرفته بودم، این صفحه خیلی متنوع‌تر از حالایش بود

آن اوایلی که من صفحه محرمانه را دست گرفته بودم، این صفحه خیلی متنوع‌تر از حالایش بود. اسم‌های زیادی تویش دخیل بودند. آدم کیف می‌کرد از بس که همه بچه‌ها سوتی می‌دادند و توی صفحه حاضر می‌شدند. بعد آرام آرام هی صفحه تنک‌تر شد. یعنی اسم‌ها یکی یکی حذف شد. یعنی بچه‌ها یکی یکی به بلوغ فکری و عملی رسیدند و دیگر هیچ‌کدامشان گاف خاصی نداشت که بار طنز داشته باشد تا در این صفحه ازشان حرف بزنیم…

منبع  : مجله 40چراغ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *