امیر جدیدی در «اژدها وارد می‌شود»

فرنوش ارس خانی: «یادم می‌آد باد می‌اومد. یا حداقل صدای باد می‌اومد. درست نمی‌شنیدم. دوباره صداش اومد. راه افتادم سمت کشتی…»

‎بابک حفیظی با لب‌های داغمه بسته و چشم‌هایی خیره مانده و نگاه های متحیر، رو به روی سعید جهانگیری (کارمند اداره ساواک) می‌نشیند و درباره جزئیات ماموریت وهم انگیز خود اعتراف می‌کند، سراسیمه و پریشان است، گویی جن در او طلوع کرده.

منبع  : فیلم نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *