
به گزارش مجله خبری نگار، این روزها شنیدن «جلسه تراپی دارم» به اندازه «به باشگاه میروم» یا «کافه قرار دارم» عادی شده است. جملهای که شاید تا چند سال پیش با خجالت و فقط درگوشی بین دوستان صمیمی بیان میشد که مبادا نشانه بحران روحی تلقی شود، حالا با افتخار و اطمینان گفته میشود. گویی امروزه روان درمانی و داشتن تراپیست نشانهای از آگاهی، مدرن بودن، کلاس داشتن و طبقه اجتماعی بالاتر است. در این میان شبکههای اجتماعی هم این روند را تشدید و داشتن تراپیست را به نوعی به بخشی از سبک زندگی شهری تبدیل کردهاند. اما سؤالی که مطرح میشود، این است که آیا همه مردم واقعاً به تراپیست نیاز دارند و مراجعه به رواندرمانگر ضروری است یا به نوعی رقابت اجتماعی برای باکلاستر بودن تبدیل شده است؟ «این روزها کمی افسردهام»، «نمیدانم با همسرم چگونه رفتار کنم»، «پسرم خیلی عصبی شده» و… این جملات را زیاد میشنویم؛ دغدغههایی که بخش جداییناپذیر از گفتوگوهای روزمره شدهاند. اگر در گذشته، بسیاری از مشکلات روحی و خانوادگی با حرفزدن در جمعهای خانوادگی یا نصیحتهای بزرگترها برطرف میشد؛ اما امروز، مسیر این گفتوگوها تغییر کرده و مستقیماً به اتاق مشاوره و رواندرمانگر رسیده است. از اضطرابهای کاری گرفته تا چالشهای زناشویی، پای رواندرمانگرها را به میان آورده و مراجعه به تراپیست برای بسیاری از افراد به عادتی اجتماعی تبدیل شده؛ اما در کنار این موج تازه، انتقادهایی هم مطرح است.
