وقتی حادثهای رخ میدهد، همه به فکر نجات جان خود هستند و تلاش میکنند خود را به امنترین مکان برسانند
جوان آنلاین: وقتی حادثهای رخ میدهد، همه به فکر نجات جان خود هستند و تلاش میکنند خود را به امنترین مکان برسانند. شاید در آن لحظه، تعداد افراد اندکی باشند که از خود بگذرند و برای نجات جان دیگران جانفشانی کنند. امدادگران هلال احمر همان اندک افرادی هستند که همیشه در سختترین شرایط، داوطلبانه به عمق حادثه میروند تا شاید به کسی که زیر آوار آخرین نفسهای خود را تجربه میکند، جان تازهای ببخشند. در طول ۴۰ روز جنگ سوم تحمیلی علیه ایران، امدادگرانی که در زمان غیربحرانی به کار دیگری مشغول هستند، داوطلبانه و بدون هیچ مزد و منتی، دست از کار اصلی خود کشیدند و به کمک آسیبدیدگان شتافتند. محمدامین شهریاری، امدادگر ۲۷ ساله، یکی از همین فرشتگان نجات است؛ دانشجوی خلبانی، فارغالتحصیل شهرسازی و دانشجوی ارشد هواشناسی در دانشگاه تهران که در این روزهای سخت، دل به آوار زد و تعداد زیادی را از یک قدمی مرگ نجات داد.
محمدامین شهریاری، امدادگر ۲۷ سالهای که نخستین تجربه امدادرسانی به آسیبدیدگان را در جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران به دست آورد، در جنگ سوم تحمیلی از روز اول تا لحظه اعلام آتشبس حضور داشته است. او که شغل آزاد دارد و مغازهدار است، در کنار تحصیل در دانشگاه، علاقه زیادی به خدمت در نیروهای نظامی داشت و دوست داشت در کنار کارش، در حوادث و اتفاقات تلخ در کنار مردم باشد.
مسیری که با عشق آغاز شد
او در این باره میگوید: «به صورت داوطلبانه در سازمان هلال احمر ثبتنام کردم. از آنجایی که علاقه زیادی به خلبانی داشتم، ابتدا در رشته خلبانی جنگنده شرکت کردم و همه مراحل را قبول شدم، اما در آخرین مرحله به خاطر سن رد شدم. خیلی تلاش کردم و نتیجه نگرفتم، اما ناامید نشدم و در نهایت در رشته خلبانی هواپیماهای مسافربری قبول شدم. همزمان با ادامه تحصیلات، دورههای امدادگری هلال احمر را گذراندم و الان به عنوان امدادگر حرفهای که در این رشته درجه هم دارم، عضو تیم مرکز هوشمند رصد اطلاعات و دادهکاوی جمعیت هلال احمر هستم.»
اولین تجربه در جنگ ۱۲ روزه؛ از اشک شوق تا اشک غم
محمدامین درباره نخستین روزهای امدادگری در شرایط جنگی میگوید: «شرایط سخت و خطرناک بود و خانوادهام خیلی نگران بودند و مدام با من تماس میگرفتند. در شرایطی که جنگندهها و موشکهای دشمن بر سر مردم آوار میشد، ما به محل میرفتیم و تلاش میکردیم مردم را از زیر آوار بیرون بیاوریم. همه امیدمان این بود که بتوانیم افراد گرفتار شده را زنده نجات دهیم.»
او خاطرهای شیرین از آن روزها را اینگونه روایت میکند: «یادم میآید یک ساختمان مورد اصابت قرار گرفته بود. وقتی برای امدادرسانی به آنجا رفتیم، متوجه شدم بر اثر موج انفجار، مرد رهگذری که از آن نزدیکی عبور میکرده زیر آوار گرفتار شده است. دستانش سوخته و کبود بود و شرایط خیلی بدی داشت. موفق شدیم او را زنده نجات دهیم و همان لحظه اشک شوق از چشمانم جاری شد.».
اما در کنار این لحظات شیرین، صحنههای دردناکی نیز وجود داشت: «در حادثه دیگری، آنقدر شرایط دردناک بود که پنهانی گریه کردم. آن روز دشمن ساختمانی مسکونی در شهرک شهید چمران را بمباران کرده بود. ما اجساد را داخل کاور کرده بودیم؛ اجسادی که حتی قابل شناسایی نبودند. وقتی زنی به من مراجعه کرد و عکس فرزندش را به نشان داد که زیر آوار مانده بود و نتوانسته بودم کمکش کنم، سخت حالم دگرگون شد. آن روز فکر میکردم با توجه به شرایط هولناک، ساکنان آنجا با ما برخورد بدی داشته باشند، اما آنها با اینکه اجساد عزیزانشان را میدیدند، با دست سر و صورت ما را نوازش میدادند.»
جنگ ۴۰ روزه؛ ترسی نبود، فقط عشق به خدمت
محمدامین از روزهای جنگ سوم تحمیلی چنین میگوید: «به نظر من کسی که داوطلب امدادگری است باید عاشق خدمت باشد تا بتواند در دل حوادث به کمک افراد گرفتار شده برود. با شروع جنگ تحمیلی سوم، من بلافاصله برای کمک به مرکز رفتم و این بار خانوادهام اصلاً نگران نبودند و توکلشان به خدا بود، چون میدانند من عاشق امدادگری هستم.»
او ادامه میدهد: «امدادگری از همان روز اول سختیهای خودش را داشت. در حالی که ساختمانی مورد اصابت پرتابههای دشمن قرار گرفته بود، ما در محل حاضر شدیم، اما در همان لحظه صدای جنگندهها بالای سر ما شنیده میشد و گاهی هم همانجا را دوباره بمباران میکرد. اما برای نجات رفته بودیم و ترسی از هیچ چیزی نداشتیم.»
