امام خمینی خطاب به آقا سیدعلی: «تو یوسف می‌شوی»

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، «تو یوسف می‌شوی... تو یوسف می‌شوی!»؛ این جمله‌ای بود که در فضای خفقان‌آور سال ۱۳۴۶_۱۳۴۷، در خوابی شبیه به بیداری، بر پیشانی مبارزی جوان نشست. در آن روزها که وضع سیاسی مشهد در نهایتِ شدت و سختی بود و اسلام‌گرایان چنان دچار محنت بودند که جز چند تن اندک، کسی در میدان باقی نمانده بود، آقا سید علی در خواب دید امام خمینی(ره) فوت کرده و پیکرش در نزدیکی خانه پدرش در مشهد بر زمین است.

۱۴ تیر ۱۴۰۵ – ۱۲:۲۰
امام خمینی خطاب به آقا سیدعلی: «تو یوسف می‌شوی»

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، «تو یوسف می‌شوی… تو یوسف می‌شوی!»؛ این جمله‌ای بود که در فضای خفقان‌آور سال ۱۳۴۶_۱۳۴۷، در خوابی شبیه به بیداری، بر پیشانی مبارزی جوان نشست. در آن روزها که وضع سیاسی مشهد در نهایتِ شدت و سختی بود و اسلام‌گرایان چنان دچار محنت بودند که جز چند تن اندک، کسی در میدان باقی نمانده بود، آقا سید علی در خواب دید امام خمینی(ره) فوت کرده و پیکرش در نزدیکی خانه پدرش در مشهد بر زمین است.

او در میان جمعیت انبوه تشییع‌کنندگان، با دردی جانکاه می‌گریست و از شدت تأثر با دست روی زانوی خود می‌زد؛ به‌ویژه از این رو که می‌دید برخی از علما بی‌توجه و بی‌اندازه بی‌خیال، با هم می‌خندند و صحبت می‌کنند. پیکر امام به آخر شهر رسید و جمعیت پراکنده شد. از آن همهمه، تنها بیست یا سی نفر باقی ماندند و در نهایت بر فراز تپه‌ای، تنها چهار یا پنج نفر پا به پای تابوت بالا رفتند که او یکی از آن‌ها بود.

بالای تپه که شبیه یک تختخواب کوچک بود، تابوت را زمین گذاشتند. ایشان به پایین پای امام رفت تا برای آخرین بار با چهره‌اش کرده بود با بیان اینکه از کودکی پای منبر شیخ حسام واعظ در رشت می‌رفته، به دین‌داری تظاهر کند. این تملق‌ها و چرب‌زبانی‌های مأموران مسلحی که قدرت کشتن یک مبارز بی‌سلاح را داشتند، نشان از چه داشت؟ رژیم پهلوی در اوج قدرت ظاهری‌اش، لرزه بر اندامش افتاده بود.»

آن‌ها در چشم‌های این زندانیِ بی‌سلاح، آینده‌ای را می‌دیدند که قرار بود بساط شاهنشاهی‌شان را جمع کند. امروز که ایران در وداع با آن یوسفِ از بند رسته عزادار است، تاریخ شهادت می‌دهد که رژیم ستمگر رفتنی است، اما عزت اسلام بر فراز همان گلدسته‌ها باقی برای همیشه باقی می‌ماند و رژیم ‌های ستمگر و استعمارگر آمریکا و اسرائیل هم ماندنی نخواهند بود.

منبع:فارس

کتاب «خون دلی که لعل شد»؛ مجموعه‌ای از خاطرات حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعیدهای دوران مبارزات با رژیم پهلوی

منبع  : خبر آنلاین

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *