
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، تاریخ به ما میآموزد که شور و هیجان، اگرچه سوختِ حرکتِ ملتهاست، اما به تنهایی برای هدایتِ جریانهای بزرگ اجتماعی کافی نیست. انقلابها بدون سازماندهی همچون اقیانوسی از تلاطمهای خودجوش هستند که اگر مجرایی برای حرکت پیدا نکنند، ممکن است در میان امواجِ پراکندگی، مسیر اصلی خود را گم کنند. این دقیقاً همان چالشی بود که در سالهای نخست پس از قیام امام خمینی (ره)، شهر قم با آن روبرو بود.
در جستوجوی نظم، روزهای پرالتهاب قم
بنابر روایت فارس، در آن روزها، قم جانی دوباره گرفته بود؛ کوچه و کنارِ شهر از تکاپوی اسلامگرایان پر بود. اما این خروش، اگرچه از سر صداقت و تعهدِ قلبی بود، اما فاقد یک نقشهی راه منسجم بود. هر کس بر اساس سلیقه، توان و برداشت خود گام برمیداشت. انگار که قطعات یک پازل بزرگ در اختیار همه بود، اما هیچکس نقشهی کلی را در دست نداشت.
صحنه را چنین تصور کنید: در یک گوشه، گرب بودند.

آنها یاد دادند که چگونه میتوان از دلِ تلاشهای پراکنده و فردی، یک بدنه قدرتمند، منسجم و سازمانیافته بیرون کشید. اگر فعالیتهای اولیه، جرقههای پراکنده بودند، تلاشهای ایشان در مسیر سازماندهی، همان دمیدنِ باد در آتش بود که آن جرقهها را به شعلهای بزرگ و همسو تبدیل کرد. به همین سبب در تاریخِ آن دوران، ایشان فراتر از یک مسئول اجرایی به عنوان «معمارِ سازماندهی» در یادها ماندند؛ کسی که یاد داد چگونه از میان فعالیتهای خودجوش، نظمِ پیروزمندانه خلق کند.
