
اقتصاد۲۴- در سریال پیکی بلایندرز، قدرت شلبیها از خیابانهای کثیف و مهگرفته بیرمنگام و پشت میزهای شرطبندی آغاز شد، اما آرامآرام راه خود را به سیاست باز کرد. تامی شلبی خلافکار قرار بود رهبر یک باند مافیایی باشد، اما خیلی زود دریافت که تداوم و تثبیت منافعش، نه با خشونت و تیغهای معروف کلاههای برادران شلبی، که با نفوذ در سیاست ممکن است. پیروزی او بهعنوان نامزد حزب کارگر و ورودش به مجلس عوام بریتانیا، نشانه رها کردن دنیای زیرزمینی قمار و شرطبندی نبود، بلکه مقدمهای برای قانونی کردن تخلفاتش بود. مافیای کولیهای بیرمنگام با ورود به سیاست، دیگر لازم نبود در برابر قدرت یا بیرون از آن بایستد، بلکه اینگونه میتوانست در درون ساختار قدرت لانه کند. داستان شلبیها صرفاً یک درام جنایی نیست، بلکه هشداری است درباره مرز باریک میان سیاست مستقل و سیاست تسخیرشده از سوی ذینفعان.
میان داستان شلبیها و تجربه نفوذ افراد در احزاب در بسیاری کشورها، یک الگوی مشترک دیده میشود. الگویی که نشان میدهد نفوذ در سیاست، با هدف بیشتر کردن منافع صورت میگیرد. همانطور که تامی شلبی، قدرت خیابانی خود را به نفوذ قانونی بدل کرد، در سایر کشورها نیز سیاست، به عرصه تثبیت گروههای سازمانیافته تبدیل شده است.
حزب دموکرات آمریکا سالها خود را حزب مردم عادی معرفی کرده است؛ حزبی که قرار بود در برابر سرمایه بزرگ، والاستریت و نخبگان اقتصادی بایستد و از کارگران، اقلیتها و طبقه متوسط دفاع کند. از نیو دیل فرانکلین روزولت تا برنامههای رفاهی دهه ۱۹۶۰، دموکراتها نماد مداخله دولت به نفع عدالت اجتماعی بودند. اما درست در همین مسیر، سیستمی شکل گرفت که بعدها چهره سیاست چپ آمریکا را تغییر داد.
