“اقتصاد توجه”، قتل الهه و درس هایی که باید گرفت!

اما واقعیت این است که هدف از ایجاد چنین صفحاتی اگر کلاه‌برداری و جمع‌آوری پول به بهانه‌های مختلف نباشد، حتماً بالا بردن آمار دنبال‌کنندگان، گرفتن لایک و درنهایت کسب درآمد از طریق تبلیغات یا فروش صفحه است. حتی خیلی از صفحاتی که با نیت و بهانه سوگواری یا یادبود ساخته و ظاهر می‌شوند درنهایت نه‌تنها به‌صورت غیراخلاقی از نام فرد فوت‌شده بهره‌برداری می‌کنند، بلکه گاه با انتشار اطلاعات تأییدنشده، تصاویر خصوصی یا جملاتی ساختگی، فضای رسانه‌ای را بیشتر ملتهب می‌کنند. در چنین شرایطی، دیگر فقط با «تماشای یک تراژدی» مواجه نیستیم؛ بلکه با سوء‌استفاده سازمان‌یافته رنج انسانی به نفع منافع شخصی روبه‌رو هستیم. مسئله فقط کنجکاوی نیست؛ بلکه تجاری شدن اندوه با مرگ افراد است.  در این وضعیت باید از خودمان بپرسیم: «چرا باید چنین صفحاتی به‌راحتی رشد کنند، چرا شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه اینستاگرام برای چنین حساب‌هایی محدودیتی قائل نمی‌شوند، چرا مردم با علم به فیک بودن چنین صفحاتی همچنان آن‌ها را دنبال می‌کنند؟» شاید پاسخ این سؤال‌ها را باید در دو جا جست‌وجو کرد: یکی اینکه مردم ما در سواد رسانه‌ای هنوز به بلوغ نرسیده‌اند و دیگر اینکه «اقتصاد توجه» جایی که هر کلیک، هر بازدید و هر فالو، به کالایی قابل فروش تبدیل شده است در این ماجرا نقش اساسی را بازی می‌کند. از خودمان بپرسیم فالو کردن قربانیان یا حتی بازیگرانی که فوت کرده‌اند وقتی با نیت کنجکاوی محض یا هیجان‌زدگی همراه است، بخشی از پدیده‌ای است که روان‌شناسان آن را تماشاچی پنهان می‌نامند؛ یعنی ارضای حس کنجکاوی از طریق تماشای جزئیات زندگی کسی که دیگر نمی‌تواند از خودش دفاع کند انگار مرگ آن شخص به «ترند» تبدیل می‌شود.

هر فالو یک سیگنال است؛

“اقتصاد توجه”، قتل الهه و درس هایی که باید گرفت!

یادمان باشد هر فالو، هر بازدید و هر کامنت، یک سیگنال برای شبکه‌های مجازی است. تا وقتی مرگ یک انسان، برای ما فقط «محتوا» باشد، راهی برای بازگشت از این بی‌رحمی فضای مجازی نداریم. شاید وقت آن رسیده که در کنار آموزش سواد رسانه‌ای، سواد همدلی را هم به خودمان بیاموزیم.
چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴ – ۱۰:۱۰

به گزارش بازارکار، روزنامه قدس نوشت: تقریباً عادت کرده‌ایم که با هر اتفاق و رویدادی در جهان واقعی، جهان مجازی هم برایمان هزارجور قصه و داستانقیمی هم نداشته‌اند، فقط به خاطر شباهت نام یا تصویر، فالو و دیده شده‌اند. این یعنی جامعه ما هنوز نمی‌داند چگونه با اندوه عمومی در فضای مجازی رفتار کند! من و شمای کاربر فضای مجازی در چنین مواقعی باید از خود بپرسیم چرا می‌خواهیم صفحه قربانی را فالو کنیم؟ اگر پاسخمان همدلی است، باید از انتشار یا تحلیل زندگی‌اش در جمع‌های غیررسمی خودداری کنیم. یادمان باشد در مواجهه با این اتفاق‌ها، کودکان و نوجوانان را با این فضا تنها نگذاریم. آن‌ها گاهی تصور می‌کنند فالو کردن، نوعی همراهی با مقتول است، درحالی‌که ممکن است بی‌آنکه بدانند، در بازتولید خشونت نقش ایفا کنند. از رسانه‌ها بخواهیم به جای پخش گسترده عکس‌ها و زندگی‌نامه مقتول، تحلیل آسیب‌شناسانه بدهند. شبکه‌های اجتماعی نباید تبدیل به دادگاه‌های شتاب‌زده عمومی شوند. حرف آخر اینکه عادت کنیم در هر ماجرایی خودمان را وارد نکنیم. یادمان باشد هر فالو، هر بازدید و هر کامنت، یک سیگنال برای شبکه‌های مجازی است. تا وقتی مرگ یک انسان، برای ما فقط «محتوا» باشد، راهی برای بازگشت از این بی‌رحمی فضای مجازی نداریم. شاید وقت آن رسیده که در کنار آموزش سواد رسانه‌ای، سواد همدلی را هم به خودمان بیاموزیم.

انتهای پیام

 

منبع :بازارکار جهاد دانشگاهی

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *