حضور نیروهای سازمان ملل بعد از برقراری آتشبس بین ایران و عراق موضوعی است که به آن کمتر پرداخته شده است.
حضور نیروهای سازمان ملل بعد از برقراری آتشبس بین ایران و عراق موضوعی است که به آن کمتر پرداخته شده است. سؤالات متعددی در این خصوص وجود دارد، اینکه آنها چه زمانی به مناطق مرزی دو کشور آمدند؟ شکل کارشان چطور بود و مأموریتشان چه مدت ادامه داشت؟ نمونهای از سؤالاتی است که در این رابطه مطرح میشود. سردار رضا میرزایی که اخیراً گفتوگویی با ایشان در خصوص عملیات مرصاد انجام دادیم، مسئول هماهنگ کننده و پاسخگویی به بازرسان سازمان ملل متحد در جبهههای سرپل ذهاب بود. بر همین اساس گفتوشنود با او میتواند پاسخ مناسبی به سؤالات پیرامون حضور نیروهای یونیفل در اتمام جنگ تحمیلی باشد. با ما در این گفتگو همراه باشید.
چه زمانی نیروهای سازمان ملل به مناطق حائل مرزی ایران و عراق آمدند؟
قبل از پاسخ به سؤال شما باید عرض کنم برخلاف تصور موجود، نیروهای سازمان ملل به مناطق حائل نیامدند. منطقه حائل مابین دو خط مقدم ایران و عراق، مملو از میادین مین و سیم خاردار و آتش و خطر بود؛ لذا این نیروها نمیتوانستند به راحتی آنجا تردد کنند. نیاز بود در خطوط مقدم جبهه دو طرف مستقر شوند و آنجا کار کنند، اما در مورد زمان ورودشان باید عرض کنم بعد از اتمام عملیات مرصاد و نهایتاً پذیرش آتشبس از سوی عراق در ۱۵ مرداد ۱۳۶۷، سازمان ملل حضور نیروهای یونیفل به عنوان تضمین کننده آتشبس بین دو کشور را تصویب کرد و این نیروها تقریباً از نیمه دوم مرداد ۶۷ آمدند و کارشان را شروع کردند.
گفتید نیروهای سازمان ملل در خطوط مقدم جبهههای دو طرف فعالیت میکردند، در منطقه غرب که شما مسئولیت داشتید، این نیروها کجا مستقر بودند؟
من آن زمان فرمانده تیپ یکم از لشکر ۳۲ انصارالحسین (ع) و همچنین فرمانده قرارگاه تاکتیکی سرپل ذهاب بودم. به همین دلیل بنده را به عنوان مسئول ارتباط و پاسخگویی به بازرسان سازمان ملل متحد در جبهههای سرپل ذهاب تعیین کردند. نیروهای یونیفل در مناطق عملیاتی غرب کشور، مرکز استقرارشان پادگان ابوذر بود. البته شعبههایی هم در مناطق دیگر داشتند تا از نزدیکترین مسیر خودشان را به خطوط مورد نظر برسانند و بازرسی کنند.
شکل کار این نیروها چطور بود و شما چه ارتباطی با آنها داشتید؟
نیروهای سازمان ملل در واقع قرار بود در خطوط مقدم هر دو جبهه (ایران و عراق) تردد کنند تا مبادا هیچ کدام از دو طرف به تجهیزات دفاعی یا هجومیشان چیزی بیفزایند. مثلاً ما حتی نمیتوانستیم یک تانک را به منطقه بیاوریم. هرچیزی که آنها هنگام ورودشان به خط ما کنترل و ثبت کرده بودند، باید همان طور بدون تغییر باقی میماند. سمت عراقیها هم همین طور بود. این نیروها هر ۲۴ ساعت و گاه هر ۴۸ ساعت با من که مسئول هماهنگی منطقه بودم، تماس میگرفتند و اطلاع میدادند که میخواهند برای بررسی خط مقدم ما حرکت کنند. از زمان تماسشان تقریباً نیم ساعت یا ۴۰ دقیقه طول میکشید تا از پادگان ابوذر به ابتدای خط ما برسند. در این فرصت من هم خود را به ابتدای خط مقدم جبهه سرپل ذهاب که سر جاده قصر شیرین بود میرساندم. نیروهای سازمان ملل معمولاً سوار بر یک یا دو استیشن میآمدند و ما هم با تویوتای خودمان پشت سرشان میرفتیم. آنها تعیین میکردند که باید از کدام منطقه بازرسی صورت گیرد. معمولاً هم در هر نوبت بازرسی، از ابتدا تا انتهای خط سرپل ذهاب را بررسی میکردند. در دیگر نقاط و جبههها هم همین طور بود، هر منطقهای یک نفر به عنوان رابط با این نیروها تعیین شده بود و هر گروه از نیروهای سازمان ملل، مسئولیت بازرسی از یک خط را برعهده داشت.
