
بیش از ۲ دهه است که اسلامستیزی بهعنوان سنگ بنای سیاست غرب، ابزاری مناسب برای جمعآوری آرا، توجیه جنگها و تعریف مجدد هویت ملی از طریق حذف، بهعنوان سلاح مورد استفاده قرار گرفته است.
در جهان پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، چهره مسلمان نه تنها بهعنوان یک بیگانه، بلکه بهعنوان تهدیدی نمادین که غرب خود را علیه آن تعریف میکند، بازتعریف شده است.
ریشههای این پدیده به اوایل دهه ۲۰۰۰ بازمیگردد، زمانی که جورج دبلیو بوش و تونی بلر جنگ ادعایی علیه تروریسم را آغاز کردند؛ کارزاری که بهعنوان جنگ اخلاقی بین تمدن و طرف بدون تمدن تبلیغ میشد. زبان «آزادی در مقابل تعصب» کمتر درمورد تروریسم و بیشتر در مورد سلسله مراتب اخلاقی بود و مداخلهگرایی غربی را بهعنوان موضوعی برحق جلوه میداد در حالی که مسلمانان بهعنوان مظنونین همیشگی معرفی میشدند.
