
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
قرنهاست که تصمیمهای سرنوشتساز ملتها، زادهی شهودِ چند نفر در اتاقهای دربسته بوده است؛ پادشاهی بر اساس یک خواب بد، لشکرکشی میکند؛ وزیری بر مبنای یک شایعه، قیمتها را تغییر میدهد؛ هنوز هم، در هزارهی سوم، ردّ پای این تصمیمگیریِ «احساسمحور» را در راهروهای قدرت میبینیم؛ با این تفاوت که حالا به آن میگوییم «تجربهی مدیریتی» یا «درک عمیق از میدان»؛ اما بپرسیم: اگر پزشکی بدون دیدن برگهی آزمایش، فقط با دستگذاشتن روی پیشانی بیمار، دارو تجویز کند، او را نابغه میخوانیم یا قاتل؟ پس چرا در اقتصاد کلان، که جان میلیونها نفر در گرو یک تصمیم است، هنوز بر همان منوالِ کهنه میرانیم؟
تصمیمگیری کمی، هنرِ تبدیلِ «حدس» به «محاسبه» است؛ این یعنی بهجای آنکه بگوییم «به نظرم تورم بالا میرود چون در بازار همه نگرانند»، بگوییم «بر اساس مدلهای سری زمانی و دادههای حجم نقدینگی، با احتمال ۸۵ درصد، تورم در فصل آینده از مرز ۴۰ درصد عبور خواهد کرد». دقت کنید چه اتفاقی میافتد: ما از فضای مهآلودِ «احساس» وارد سپهر شفاف «احتمال» میشویم؛ این یعنی پذیرشِ فروتنانهی این حقیقت که آینده قطعی نیست، اما میتوان الگوهایش را شناخت.
