
همسر مقتول: امیر گفت راهی بلد است که کسی به من شک نکند. دارویی داد و گفت داخل دمنوش و چای شوهرت بریز. میگفت این دارو کمکم جان همسرت را میگیرد.
مادر شهاب گفت: حدود یک هفته در خانه پسرم میهمان بودم. در این چند روز مدام حالش بد میشد و او را به بیمارستان میبردیم. دکترها هم بیماریاش را تشخیص نمیدادند تا اینکه شب حادثه حال پسرم خیلی بد شد و درنهایت هم فوت کرد.
