چند روز قبل مرد جوانی قدم به یکی از کلانتریهای دزفول گذاشت و وقتی مقابل افسر نگهبان نشست با صدایی لرزان گفت «هفت سال است که صدای فریادهای مرد جوان در گوشم میپیچد و یک لحظه رهایم نکرده است. من شاهد قتل او بودم اما نتوانستم کمکش کنم.»

به گزارش ایران، مرد جوان ادامه داد: بهمن سال 93 بود، آن زمان 19 سال بیشتر نداشتم اما با اینکه سالها از آن ماجرا گذشته، بخوبی همه ماجرا را به یاد دارم. آن روز تنها از خانه خواهرم برمی گشتم که کنار کانال آب دزفول چند مرد را دیدم که با جوانی درگیر شده بودند. دو نفر از آنها پس از ضرب و شتم وی محل را ترک کردند، اما یکی از مردان خشن که فرهاد نام داشت در محل ماند و مرد جوان را در حالی که کمک میخواست و فریاد میزد به داخل کانال آب انداخت. پسر جوان فریاد میزد و میگفت شنا بلد نیست.
